مهندس ایمان حسینی | معمار موفقیت و مسیر درخشان یک کارآفرین ایرانی
بیوگرافی کامل مهندس ایمان حسینی مدیرعامل برند ساختمانی کاکتوس و دورچین
مهندس ایمان حسینی کار آفرین نمونه در مشهد متولد 1357 وفارغ تحصیل رشته عمران در مقطع لیسانس وفوق لیسانس از دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1385 شروع به کار کرد در ادامه با مهندس ایمان حسینی | معمار موفقیت و مسیر درخشان یک کارآفرین ایرانی ما را دنبال نمایید.
چرا باهنر بامتراژ ۶۵۰ متر ساخته شد؟
موسس ومالک برند کاکتوس افرا بیتا دورچین من ایمان حسینی متولد۱۳۵۷ وفارغ تحصیل رشته عمران در مقطع لیسانس وفوق لیسانس از دانشگاه فردوسی مشهد از سال ۱۳۸۵ کار را شروع کردم .اولین شرکتم ایمان سازه توس بود که با جناب مهندس شرکت شریک بودیم بعد از حدود ۳ سال شراکت تصمیم گرفتم که یک شرکت برا ی خودم داشته باشم وبواسطه همین شرکت ابادگران توس امکان در سال ۱۳۸۸ پا به عرصه وجود گذاشت.
لازم به تذکر است که در این سه سال انواع پروژه ها انجام شد ، که فهرست وار به پروژه ۲۳ واحدی اسمان در لادن ۱۷ میتوانم اشاره کنم که در دو سال ساخته شد که یکی از اتفاقات خوب این پروژه که تاث یرش در زندگی ام هنوز پا برجاست دوستی واشناییم با مهندس احسان طباطبایی بود که اشنایی ما هم داستان جذابی است که حتما در اپی زودی در ان خواهم پرداخت.
- پروژه قطعه بندی ودرختکاری ویلایی ۶ واحدی قطعه کاظم اباد
- پروژه باغسازی گلستان در زم ی نی بمساحت۶ هزار متر
- پروژه اقای باقری در پامچال ۲ هشت واحد۳۴۰ متری
پروژه تجاری در چناران
پروژه ابوذر ۱۱
باتوجه به پروژه های انجام شده توانستم برا ی شرکت ابادگران توس امکان گرید انبوه ساز ی پایه ۳ را در گروه انبوه
سازان بدست بی اورم که در عرض یکسال باتوجه به تنوع پروژه ها به گرید ۲ ارتقا ی افت که در حال حاضر و با گذشت
۱۴ سال از افتتاح شرکت این شرکت مدت ۷ سال است که گرید ی ک انبوه سازی را دارا می باشد.
برند کاکتوس
- بعد از ساخت چندین پروژه منجمله
- ساختمان مسکونی ۵ واحدی بعثت۱۲(کاکتوس۳)
- ساختمان مسکونی ۸ واحدی ابوذر۶(کاکتوس۶)
- ساختمان مسکونی ۶ واحدی ابوذر۲۱(کاکتوس۵)
- ساختمان مسکونی ۴ واحدی ابوذر۲۰
- ساختمان مسکونی ۴ واحدی محتشمی(کاکتوس ۴)
با سرمایه گزاری شخصی بران شدیم که برا ی خودمان برندی داشته باشیم ، بواسطه اینکه پدر من جز سرما یه گزاران اصلی رستوران کاکتوس احمداباد با سابقه۳۵ ساله بودند بران شدم از برند ، کاکتوس برای واحدهای اپارتمانیم استفاده کنم واین برند را به ثبت رسانده و در شاخه ساختمان این برند ثبت شد ، لوگویی برا ی آن ساخته شد و برند ثبت گرد ید .چون تعدادی از واحدها فروش رفته بود مالک ین اجازه نسب لوگوی کاکتوس را بما ندادند بواسطه همین کاکتوس ۱ وکاکتوس۲ را نگه داشتم برا ی برجهایی که در اینده نزد یک بنام این برند ساخته خواهد شد.
موضوع برند کاکتوس
موضوعیت برند کاکتوس در اول ساخت ساختمانهای لوکس با بهترین برندهای مصالح موجود بوده است. اما بعد از ساخت کاکتوس ۷ بران شدیم در اهداف این برند تغییرات اساسی را بوجود اوریم ، ساخت ساختمانهای بسیار لوکس با تم نئو کلاسیک ودارا ی مشاعات فوق العاده میثاق نامه ما برای این برند این است که :
از بهترین متریالهای حاضر در بازار در ساخت ساختماهای کاکتوس استفاده گردد .
به عنوان مثال
در کاکتوس۹ از برنده Kone برا ی اسانسور استفاده گرد ید که این پک از فنلاند اورد ه شد و تنها ساختمان مسکونی در مشهد است که از این برند استفاده کرده است بقی ه اسانسورهای این برند در برجهای مشهد استفاده شده است.
پروژه کاکتوس ۱۰
بعد از ساخت واحدهای ۴۰۰ متری و۳۶۰ متری در ساختمانهای کاکتوس۸ وکاکتوس۹ به این نتیجه رسیدیم که کاری متفاوت در کاکتوس۱۰ با ید انجام داد.

کاکتوس 10
زمینی بمتراژ۱۰۰۰ متر مربع در بهترین نقطه مشهد باهنر۲ با مجوز ۵ طبقه بالای پیلوت.چرا ساختمانها یی بامتراژ۶۵۰ متر با مشاعات ۲۵۰۰ مترمربع؟
من همانطور که گفتم از سال ۸۵ بشدت فقط کار کردم، ۵ اولویت اول زندگیم کار بوده است ، در این مدت بیش از ۱۵۰ هزار مترمربع ساخته بودم ، در سال ۱۳۹۷ در پی چند حادثه متفاوت واشنایی با یک کلاس مسیر زندگی م عوض شد.
۲۰ بهمن ۱۳۹۶
چند روزی بود که دل درد بودم برای همین انروز صبح تصمیم گرفتم برم سونوگرافی وببینم ان داخل چه خبر است ، یادم نمیاد که گفت لوزوالمعده ات یک چیزیش هست ، منم گفتم سپاس ودر حال رانندگی فرستادم نتیجه را برا ی خواهرم و خواهرم هم زنگ زد و خیلی راحت بهم گفت ایمان اگر لوزوالمعده ات کاریش باشه تو ۴ ماه دیگه خواهی مرد(در خانواده ما این صراحت و رک گویی وجود دارد)
من گفتم چیزیم نیست ولی فکرم مشغول شد.
رفتم در دورچین (لازم به ذکر است که برند غذا یی دورچین هم متعلق به شرکت ابادگران توس امکان است) مشغول بررسی فروش بودم که ناگهان دیدم ۱۵-۱۶ تلفن دارم که بیجواب مانده است.
به اولیش زنگ زدم دیدم فرهاد یکی از فامیلهامون است گفت ایمان ساختمانی که داری میسازی در سجاد در
بنفشه است.گفتم اره.
گفت سوخت
گفتم چی؟
گفت اتیش گرفته داره میسوزه
من نمیدونم چجوری خودم را به ماشینم رساندم وبسمت سجاد براه افتادم در حین رانندگ ی هم دائما بمن زنگ زده میشد وخبر بد پشت بد بمن داده شد.
گفتم نما ام سالمه گفتند نه نماتو برده.
گفتم خدایا
گفتند اتیش طبقه ۵ است گفتم اخ اخ کاشی های اسپانیایی م
گفتند کشته هم داده.
ماجرای آتش گرفتن ساختمان کاکتوس از زبان مهندس ایمان حسینی
گفتم یا قران
این فاصله را نمیدانم چجوری رانندگی کردم.خیلی خیلی شلوغ بود.

اتشنشانی داست خاموش می کرد
که دیدم مهندس طباطبایی غش کرده وکف از دهنش بیرون می اد وداره تکون تکون میخوره واورژانس اومده.
خانم منصف وخانم مهندس خالقی دارند گریه میکنند.
سرپرست کارگاه امون داره گریه میکنه وعذرخواهی میکنه و دوتا کارگر کف از دهنشون بیرون اومده.
اومدم جلو وامضا دادم که پروژه را پلوم کنند.کسی هم داخلش نباشد واجازه هم داده نشد که من برم داخل.
من سریع مهندس طباطبایی را بردم بیمارستان فارابی وخودم هم رفتم .
سریع رسیدم وکارهای بستری ایشان را انجام دادم و تست قلب گرفتن از ایشان وخوشبختانه چیزیشون نبود وطفلکی خیلی خیلی استرس داشت ، بیرون بخش من می ماندم چون نزدیک که می شدم ایشان بیتاب میشدند وعذرخواهی میکردند ومنم میگفتم اتفاق پیش می اد.
بیرون بخش که بودم که نگهبانم را اوردند نمیدانستم که صرع دارد کف از دهانش میومد بیرون ویک وضعی بود واو را هم بستری کردیم ، فکر کنم ۳-۴ نفر دیگر هم بستری شدند و بیرون بخش نشسته بودم وبا موبایلم بازی میکردم که ناگهان یک اس ام اس دیدم با این مضمون که اقای ایمان حسینی شما بابت توضیحاتی از مسائل احضار شدید اگر فردا ۹ صبح نیایید کلانتری سجاد حکم جلبتون صادر میشود.
باخود گفتم ی ا خدا چه روزی شده.بلند شدم که یک سربزنم به مهندس طباطبایی که خانم دکتر بمن اشاره کرد که باید شما تست قلب بدین من بشما مشکوکم.گفتم خانم من چیزیم نیست .
تست که گرفته شد گفت شما قلبتون ریب می زند وباید حتما الان بستری بشید. تو دلم گفتم عجب روزی شده .
به پرستار گفتم دکتر نادمی فامیل ما هستند ومن از ایشان الان وقت میگیرم .وقت گرفتم ورفتم دکتر نادمی که ایشان گفتند قلبت ریب می زند ویک ناخالصی دارد . یا مادر ذاتی است یا باید عمل
شود.تست اکو هم همینو میگفت .گفتند ۳ روز دیگر با تست ورزش همه چیز مشخص می شود.تا اون روز باید قرص قلب میخوردم.
یادم اومد که شب عروسی مستر تبلیغ (نوید سپیدنام ) دعوتم .بخانمم زنگ زدم وجریان های روز را برا یش تعریف کردم وگفتم میخوام برم عروسی. رفتم عروسی .بماند که درحدانتظارم نبود.اما خیلی خی لی خی لی خوشگذشت ویکی از بیادمان تر ین عروسی های زندگیم شد.
ﺣﺎدﺛﻪ 2 از زبان مهندس ایمان حسینی
ﺑﻌﺪاز اﺗﻔﺎق ۲۰ ﺑﻬﻤﻦ ﻣﻦ ﻧﮕﺮان اﺿﻄﺮاﺑﻬﺎی ﺑﯽ ﺣﺪ ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ﺷﺪم واز ﯾﮑﯽ از دوﺳﺘﺎن اﺳﻢ ﯾﮑﯽ ازﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﺸﺎوران دراﯾﻦ ﺣﻮزه را ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪم وﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ را ﺑﺰور ﺑﺮدم ﭘﯿﺶ ﻣﺸﺎور .

ماجرای آتش گرفتن ساختمان کاکتوس از زبان مهندس ایمان حسینی
ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ اﯾﺸﺎن ﺑﺮود ﻣﻦ ﺧﻮدم ﻫﻢ ﺑﺎ اﯾﺸﺎن ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ وﻣﺸﺎور از اﻗﺎی ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﺴﺖ اﺿﻄﺮاب ﺑﺪﻫﻨﺪ .ﯾﺎدﻣﻪ اﯾﺸﺎن ﺑﻤﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻗﺮﺑﺎن ﻣﻦ دﯾﻮاﻧﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ وﺗﺴﺘﻢ ﻧﻤﯿﺪﻫﻢ.ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ دﯾﻮاﻧﻪ ام؟ﮔﻔﺘﻨﺪ اﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﯿﻪ.ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻨﻢ ﺑﺎﺗﻮ اون ﺗﺴﺖ را ﻣﯿﺪﻫﻢ.
رﻓﺘﯿﻢ وﺗﺴﺖ را دادﯾﻢ.ﺑﻌﺪاز ﭼﻨﺪ روز رﻓﺘﯿﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺸﺎور.اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺧﺼﯿﺪ.اﺻﻼ اﺿﻄﺮاب ﻧﺪاﺷﺘﯿﺪ وﺳﺎﻟﻢ ﺳﺎﻟﻤﯿﺪ. اﻗﺎی ﻣﻬﻨﺪس ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺗﺴﺖ ﺷﻤﺎ اﻓﺘﻀﺎح اﺳﺖ وﺷﻤﺎ ﯾﮏ دﻧﯿﺎ اﺿﻄﺮاب دارﯾﺪ وﺑﺎﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻣﺸﺎوره.ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ازدرون ﺧﻮد ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﺳﺖ و ﻣﺸﺎوره را ﺷﺮوع ﮐﺮدﯾﻢ.
ﺣﺎدﺛﻪ 3 از زبان مهندس ایمان حسینی
ﺧﺎﻧﻤﻢ در اﻋﺘﺮاﺿﯽ ﺑﻤﻦ اﻋﻼم ﮐﺮدﻧﺪ:ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﮐﺎر ﻣﯿﮑﻨﯽ وﭘﻮل در ﻣﯿﺎری وﮐﻼ ﻧﯿﺴﺘﯽ.ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﺮ ﻣﺮد وﻇﯿﻔﻪ دﯾﮕﺮی ﻫﻢ دارد!اﯾﺸﺎن ﺑﻤﻦ اﻋﻼم ﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪه اﻧﺪ ﮐﻪ اوﻟﻮﯾﺖ ۶ ام ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ.واوﻟﻮﯾﺖ اول دوم ﺳﻮم وﭼﻬﺎرم وﭘﻨﺠﻢ ﻣﻦ ﮐﺎر اﺳﺖ و ﻣﻦ از۶ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ۸ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ.ازﻣﻦ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ در ﮐﻼﺳﯽ ﺑﻨﺎم ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﺟﺒﺎر ﻗﺒﻮل ﮐﺮدم. در ﮐﻼس ﺷﺮﮐﺘﻢ ﮐﺮدم واﺳﺘﺎد رو ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﯽ از زﻧﺪﮔﯿﺶ راﺿﯽ اﺳﺖ ﻣﻨﻢ دﺳﺘﻢ را ﺑﺎﻻ ﺑﺮدم وﮐﻼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺰوراﻣﺪم.
وﻟﯽ ﺧﺐ ﮐﻼس را ﺷﺮوع ﮐﺮدم.در ﺗﺴﺖ ورزش ووزن ﮐﺸﯽ ﻣﻦ ۲۰ ﮐﯿﻠﻮ اﺿﺎﻓﻪ وزن ﻧﺸﻮن ﻣﯿﺪادم. ﺑﺎﯾﺪ اﻋﺘﺮاف ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ان ﮐﻼس ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﮐﺎر ﮐﺮده ﺑﻮدم وﻓﻘﻂ دﺳﺘﺎورد ﻣﺎﻟﯽ داﺷﺘﻢ۲۰ ﮐﯿﻠﻮ اﺿﺎﻓﻪ وزن.رواﺑﻂ ﺧﺎﻧﻮادﮔﯿﻢ داﻏﻮن.
ﺑﺰرگ ﺷﺪن ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ را ﻧﺪﯾﺪه ﺑﻮدم وراﺑﻄﻪ ام ﺑﺎ او ﺑﺴﯿﺎر ﺳﺮد.ورزش ﻧﮑﺮده ﺑﻮدم . در ﺗﺴﺖ ﺧﻮن.ﻫﻢ ﮐﺒﺪم ﭼﺮب ﺑﻮد.ﻫﻢ ﺗﻤﺎم اﻧﺰﯾﻢ ﻫﺎی ﮐﺒﺪﯾﻢ ﺑﻬﻢ رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮد ﻫﻢ ﭼﺮﺑﯽ داﺷﺘﻢ ﻫﻢ ﺗﯿﺮوﯾﯿﺪم درﺳﺖﮐﺎر ﻧﻤﯿﮑﺮد.ﭘﺲ ﺳﻼﻣﺘﯿﻢ ﻫﻢ در ﻣﻌﺮض ﺧﻄﺮ.
ﺗﺎﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﮐﺘﺎب ﻏﯿﺮ درﺳﯽ ﻧﺨﻮاﻧﺪه ﺑﻮدم.زﯾﺎد رواﺑﻂ ﮔﺮﻣﯽ ﺑﺎ دوﺳﺘﺎم ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﭼﻮن وﻗﺘﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺑﺮاﺷﻮن ﺑﺰارم. ﯾﺎدم اوﻣﺪ ارزو داﺷﺘﻢ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ دار ﺑﺸﻢ ﺑﺎﻫﺎش ﺑﺮم ﻣﺴﺎﻓﺮت دو ﻧﻔﺮه.ﯾﺎدم اوﻣﺪ ﮐﻪ ارزو داﺷﺘﻢ ازم ﻧﺘﺮﺳﻪ ودوﺳﺘﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ وﺑﺎﻫﺎش ﺑﺎزی ﮐﻨﻢ.
ﯾﺎدم اوﻣﺪ ارزو داﺷﺘﻢ از ﻫﻮاﭘﯿﻤﺎ ﺑﭙﺮم ﭘﺎﯾﯿﻦ.ﯾﺎد اوﻣﺪ ارزو داﺷﺘﻢ دور ﭘﺎرک ﻣﻠﺖ را ﻣﻤﺘﺪ ﺑﺪوم . ﯾﺎدم اوﻣﺪ ارزو داﺷﺘﻢ رواﺑﻂ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﻫﻤﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢﯾﺎدم اوﻣﺪ ارزو داﺷﺘﻢ زﻧﺪﮔﯿﻢ ﻣﺘﻔﺎوت از ﭘﺪرم ﺑﺎﺷﺪ.ﺧﺐ اﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺎﯾﻨﻬﺎ ﺑﭙﺮدازم از ﮐﺎرم ﻋﻘﺐ ﻣﯿﻤﻮﻧﺪم ﯾﺎدم اوﻣﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺳﯿﺴﺘﻤﻢ را ﻃﻮری ﺑﻮﺟﻮد اوردم ﮐﻪ ﺧﻮدمﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻢ اب از اب ﺗﮑﺎن ﻧﺨﻮرد ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺮای ﺑﺪﻧﯿﺎ اوردن اﻟﯿﻨﺎ وﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ۴ ﻣﺎه اﯾﺮان ﻧﺒﻮدم.
ﻣﻦ ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ را دارم ﮐﻪ از ﺧﻮدم در ﻣﻬﻨﺪﺳﯽ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ.ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻨﺼﻒ را دارم ﮐﻪ ازﺧﻮدم در ﺣﺴﺎب ﮐﺘﺎب ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ.ﺑﺎر ﺣﻀﻮر ﮐﻤﺘﺮم را اﻧﺪاﺧﺘﻢ روی دوش اﯾﻦ دو ﺑﺰرﮔﻮار.ﻣﻦ ﺧﻮدم ﻓﻘﻂ ﺧﻂ ﻣﺸﯽ ﻫﺎ را ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯿﮑﺮدم و ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ از ﺧﻮدم ﺑﻬﺘﺮ اﺟﺮاﺷﻮن ﻣﯿﮑﺮد.ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻨﺼﻒ ﻫﻢ ﺑﺎ دﻗﺖ ۳ رﻗﻢ اﻋﺸﺎر ﺣﺴﺎﺑﻬﺎﻣﻮ ﮐﻨﺘﺮل ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ.
ماجرای تغییرات بزرگ مهندس ایمان حسینی
ﺷﺮوع ﮐﺮدم ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯿﻢ.ﺑﺎ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻨﺎم ﺑﺮﺗﺮی ﺧﻔﯿﻒ اﺷﻨﺎ ﺷﺪم ﮐﻪ زﻧﺪﮔﯿﻢ را ﺑﮑﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ داد ﺗﺎ اﻻن ۱۴ ﺑﺎز ﺧﻮﻧﺪﻣﺶ.ﮐﺘﺎب ﺑﺮﺗﺮی ﺧﻔﯿﻒ وﻗﺪرت ﻋﺎدت و ﻋﺎدات اﺗﻤﯽﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻢ ﺑﺴﯿﺎری از اﺧﻼﻗﻬﺎ وﻋﺎدات ﺑﺪم را ﮐﻨﺎر ﺑﮕﺬارم. وزﻧﻢ را ﻣﺘﻌﺎدل ﮐﻨﻢ.اﺿﻄﺮاﺑﻢ را ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﻢ.ﻋﺎدت ﮐﺘﺎب ﺧﻮﻧﯽ را ﺑﻪ ﻋﺎدت روﺗﯿﻨﯽ در زﻧﺪﮔﯿﻢ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﻢ.ﺑﺮاﺣﺘﯽ ﺑﺘﻮاﻧﻢ۳ دور ﭘﺎرک ﻣﻠﺖ را ﻣﻤﺘﺪ وﺑﺪون ﺗﻮﻗﻒ ﺑﺪوم.ﮐﺒﺪم دﯾﮕﺮ ﭼﺮب ﻧﺒﺎﺷﺪ.

ماجرای تغییرات بزرگ مهندس ایمان حسینی
ﻋﺎدت ﺳﺤﺮﺧﯿﺰﯾﻢ را ﺑﻬﺒﻮد ﺑﺨﺸﻢ وﻫﺮروز۵ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪار ﺷﻮم.ﻋﺎدت ورزش ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ را درﺧﻮدم ﺑﻮﺟﻮد اورم.دﯾﮕﺮ روزی ۲-۳ ﺑﺎر ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﻤﯿﺸﺪم در ﮐﺎرم وﻓﺤﺎﺷﯽ ﻧﻤﯿﮑﺮدم ).اﻟﺒﺘﻪ ﺷﺪه ﻣﺎﻫﯽ ۱-۲ﺑﺎر(ﺑﻬﺮه وری ﮐﺎرﯾﻢ ﻫﻢ ﺑﺎﻻﺗﺮ رﻓﺖ ورواﺑﻄﻢ ﺑﺎ ﻧﯿﺮوﻫﺎﻣﻢ ﺑﻬﺒﻮد ﭘﯿﺪا ﮐﺮد. دوﺳﺘﺎن دﺑﺴﺘﺎن ،راﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ،دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن و داﻧﺸﮕﺎﻫﻢ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم ودوره ﻫﺎی ﻣﺘﻨﺎوب ﻓﺼﻠﯽ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮن ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺑﻌﻨﻮان
ﻣﺜﺎل۳۸ ﻧﻔﺮ از دوﺳﺘﺎن دﺑﺴﺘﺎﻧﻢ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم.ﺑﺎ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ دو ﻧﻔﺮه رﻓﺘﯿﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮت ﺗﻔﺮﯾﺤﯽ.ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺴﯽ ﺷﺪم ﺑﺨﺎﻃﺮ او.ﺑﺎ ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ﻫﻢ دو ﻧﻔﺮه رﻓﺘﯿﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮت ﺗﻔﺮﯾﺤﯽ .رواﺑﻄﻢ را ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺗﺮﻣﯿﻢ ﮐﺮدم.ﻣﺎﺳﺎژ را ﺟﺰ ﻋﺎدات ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻧﮑﺎر زﻧﺪﮔﯿﻢ ﮐﺮدم.ﺗﺸﮑﺮ از اﻓﺮادی ﮐﻪ زﻧﺪﮔﯿﻢ را ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮار دادﻧﺪ را ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ زﻧﺪﮔﯿﻢ ﻗﺮاردادم.
ﺑﺨﻮاﺳﺘﻪ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ از ﭘﻮﻟﻬﺎﻣﻮن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﻢ و ﻓﻘﻂ ﺑﺮای ورﺛﻪ ﻧﺰارﯾﻢ ﻫﻢ اﺣﺘﺮام ﮔﺬاﺷﺘﻢ . دراﯾﻦ راﺳﺘﺎ ﺧﻮﻧﻪ را ﻋﻮض ﮐﺮدﯾﻢ و رﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ۴۰۰ ﻣﺘﺮی دوﺑﻠﮑﺲ ﺑﺎﺿﺎﻓﻪ ۹۰ ﻣﺘﺮ ﺣﯿﺎط اﺧﺘﺼﺎﺻﯽﺑﺎ وﯾﻮ ﻋﺎﻟﯽ از ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻫﺎی ﺧﻮدم ﮐﻪ ﺑﺒﺒﯿﻨﻢ ﺑﻌﻨﻮان اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﻨﺪه ﭼﻪ ﻣﺰﯾﺖ وﻣﻌﺎﯾﺒﯽ دارد.
ﺗﺎزه ﻓﻬﻤﯿﺪم زﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ!وﭼﻘﺪر در ﺧﻮﻧﻪ ﻗﺒﻠﯽ در ﻋﺬاب ﺑﻮدم وﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪم.ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺧﻮب ﺑﻮد اﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮش ﮐﺮدم و دﯾﺪم واﻗﻌﺎ ﻓﺮق ﻣﯿﮑﻨﺪ.وﯾﻼﻫﺎﻣﻮ رﯾﻤﺎدﻟﯿﻨﮓ ﮐﺮدم ﺗﺎ ازﺷﻮن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﻢ…..وﺣﺎﻻ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮدم ﺑﺴﻮال اﺻﻠﯽ ﭼﺮا در ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰ واﺣﺪﻫﺎی ﺧﺎص ۶۵۰ ﻣﺘﺮی ﺑﺎ اﯾﻨﻬﻤﻪ ﻣﺸﺎﻋﺎت ﺳﺎﺧﺘﻢ.
در راﺳﺘﺎی ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ دﻧﯿﺎ اﯾﺪه ﺑﺮای ﺑﻬﺒﻮد زﻧﺪﮔﯽ اﺷﻨﺎ ﺷﺪم واﺟﺮاﯾﺶ ﮐﺮدم.در واﻗﻊ اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺰرگ ﺑﺎ ﯾﮑﺴﺮی ﻣﺸﺎﻋﺎت ﻣﻌﻤﻮل ﻧﯿﺴﺖ .اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ در واﻗﻊ ﯾﮏ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮد اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻫﻢ زﯾﺴﺖ .وﻣﻦ ﻫﻢ اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ را ﺑﺎاﯾﻦ اﯾﺪه ﺑﻮﺟﻮد اوردم.ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﻫﺮروز ﺑﺎﯾﺪ ورزش ﮐﻨﯽ وﭘﯿﺎده روی ﮐﻨﯽ ﺑﺮای ﺑﻬﺒﻮد ﺳﻼﻣﺘﯿﺖ.
ماجرای کرونا از زبان مهندس ایمان حسینی
ﻣﻦ دو ﺳﺎل ﭘﯿﺶ در اوج ﮐﺮوﻧﺎ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺎرک ﻣﻠﺖ را ﺑﺴﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﺑﯿﮑﺲ ﺷﺪم ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮا ﺑﺮای ﺧﻮدم ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻢ اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺑﺪوم ،دوﭼﺮﺧﻪ ﺳﻮاری ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﭘﺮ از ﮔﯿﺎه ﺑﺎﺷﺪ و وﯾﻮ ﻫﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ ﻻﯾﻦ دوﭼﺮﺧﻪ و ﭘﯿﺎده روی را در ﺑﺎم اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺑﻮﺟﻮد اوردم وﺑﺮای ﺑﺎﻓﺖ ﮔﯿﺎﻫﯽ ان از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺮﻧﺪ ﻋﺎﯾﻘﯽاﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮدم ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺮﻧﺪ ﻋﺎﯾﻖ ﺻﻮﺗﯽ را ﻫﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺗﺎ اﯾﻦ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺰاﺣﻤﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻃﺒﻘﻪ ۵ﻧﺸﻮد.

ماجرای کرونا از زبان مهندس ایمان حسینی
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺣﯿﺎط اﺧﺘﺼﺎﺻﯿﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﮑﻨﻢ وﭘﺮ از ﮔﻞ و ﮔﯿﺎﻫﺶ ﮐﺮدم وﻟﯽ ﺧﺐ ﺑﺎﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺎش ﺳﻘﻒ داﺷﺖ ﮐﻪاﯾﻨﻘﺪر ﮔﯿﺎﻫﺎن اﺳﯿﺐ ﻧﻤﯿﺪﯾﺪﻧﺪ.وﮐﺎش ﻫﻢ ﺗﺮاز ﻧﺸﯿﻤﻨﻢ ﺑﻮد ﮐﻪ داﺋﻤﺎ از ان ﻟﺬت ﻣﯿﺒﺮدم وﻣﺠﺒﻮر ﻧﺒﻮدم ﺑﺎ ﭘﻠﻪ داﺋﻤﺎ در ﻣﺴﯿﺮ رﻓﺖ واﻣﺪ ﺑﺎﺷﻢ وﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮاس ۴۵ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻌﯽ در وﺳﻂ ﻧﻤﺎ ﻗﺮار دادم ﮐﻪ ﻫﻢ از ﻧﺸﯿﻤﻦ ﻫﻢ از ﻧﺎﻫﺎر ﺧﻮری وﻫﻢ از ﻣﻬﻤﺎﻧﺨﻮﻧﻪ ﺑﻬﺶ دﯾﺪداﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﻓﻮاﯾﺪ ﺑﺴﯿﺎر، ﻫﻔﺘﻪ ای ۲ ﺑﺎر ﻣﺎﺳﺎژ را .ﻣﻦ ﭼﻘﺪر دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ ﺑﺠﺎی اﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮدم ﺑﺮم ﻣﺎﺳﺎژ.ﻣﺎﺳﺎژور ﺑﯿﺎد ﺧﻮﻧﻪ وﺑﺘﻮﻧﻢ در ﻣﺤﯿﻂ ﺗﻤﯿﺰﺗﺮ ﻣﺎﺳﺎژ ﺑﮕﯿﺮم اﻣﺎ ﺧﺐ داﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ اوﻣﺪن ﻣﺎﺳﺎژر ﺑﺎ ﻣﺤﺪودﯾﺖ وﻣﺰاﺣﻤﺖ ﺑﺮای ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﻤﺮاه اﺳﺖ وﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ اﺗﺎق ﻣﺎﺳﺎژ دراﯾ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﺮاردادم.
ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻔﺘﻪ ای دوﺑﺎر ﺗﺎ ﺳﻪ ﺑﺎر ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﻘﺪاری اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ وﻗﺖ ﺑﺰاری وﺷﻨﺎ ﮐﻨﯽ. وﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﻦ ﻫﺪف ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﺑﺤﺚ ﮐﺮوﻧﺎ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮﺳﻢ و در ﯾﮑﯽ از وﯾﻼﻫﺎ اﺳﺘﺨﺮ اب ﮔﺮم ﺑﻮﺟﻮد اوردم اﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﺮا ازرﺳﯿﺪن ﺑﺎﯾﻦ ﻋﺎدت ﻫﻢ ﺑﺎز داﺷﺖ و ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اﺑﯽ در ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰ ﻗﺮار دادم ﮐﻪ ۳ دﻗﯿﻘﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻤﺠﻤﻮﻋﻪ دﺳﺘﺮﺳﯽداﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺑﺮای دﯾﺪارﻫﺎی ﮐﺎری ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎﯾﺪ اﻣﺎده ﻣﯿﺸﺪم و ﺑﻌﺪ از ﻃﯽ زﻣﺎن وﻣﮑﺎن ﺑﺴﯿﺎر ﺑﻪ ﻗﺮار ﻣﯿﺮﺳﯿﺪم .ﺗﺎﺧﯿﺮ دوﺳﺘﺎن و…ﺑﺎﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻘﺪر ﺧﻮب ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﻗﺮارﻫﺎی ﮐﺎری و دوﺳﺘﺎﻧﻪ را در ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺪونﻣﺰاﺣﻤﺖ.ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎپ وﻻﺑﯽ ۱۸۰ ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻌﯽ را در اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﺮار دادم ﮐﻪ راﺣﺖ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺑﯿﺎم ﭘﺎﯾﯿﻦ درﺟﻠﺴﺎﺗﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ وﺑﺮم ﺑﺎﻻ دوﺑﺎره .ﺑﺴﯿﺎر دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﯽ ﻣﯿﺒﻮد در دوران ﮐﺮوﻧﺎ.
ﺑﺴﯿﺎر اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺎن از ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ در ﻣﻨﺰل ﮐﻨﻮﻧﯿﻢ ﯾﮏ اﺗﺎق در ﻃﺒﻘﻪ ای ﮐﻪ ﻣﺰاﺣﻢﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻗﺮار دادم وﺑﺴﯿﺎر راﺣﺖ ﺷﺪﯾﻢ ﻫﻤﯿﻦ اﯾﺪه را ﻫﻢ در اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻢ اﺗﺎﻗﯽ ﺑﺎ دﺳﺘﺮﺳﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺟﺪا ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺑﺪون ﻣﺰاﺣﻤﺖ ﺣﺘﯽ ﯾﺨﭽﺎل و .. ﺧﻮدش را ﻫﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.ﮐﺎرﺑﺮی دﯾﮕﺮ اﯾﻦ اﺗﺎق ﺑﺎ ورودی ﺟﺪا ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ
نگاهی به زندگی مهندس ایمان حسینی
دﻓﺘﺮ ﮐﺎر ﮐﺎﻣﻼ ﺟﺪا از ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ اﯾﻦ اﻣﮑﺎن را در ﺧﺎﻧﻪ اﻻﻧﻢ ﻧﺪارم وﺧﯿﻠﯽ دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻤﺶ.ﺑﻤﻦ ﻣﺮﺑﯽ ورزﺷﻢ اﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﻫﻔﺘﻪ ای ۴ ﺑﺎر ﺑﯿﺎم ﺑﺎﺷﮕﺎه اﯾﻦ ﻋﺎدت ﻫﻢ در دوران ﮐﺮوﻧﺎ دﺳﺘﺨﻮش ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎر ﺷﺪ وﺑﺎﺧﻮد ارزوی ﺑﺎﺷﮕﺎه ﺧﺼﻮﺻﯽ را داﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺮاﺣﺘﯽ ﺑﺘﻮاﻧﻢ ورزﺷﻢ را ﺑﮑﻨﻢ واﯾﻦ را ﻧﯿﺰ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰ ﻓﺮاﻫﻢ ﮐﺮدم.

نگاهی به زندگی مهندس ایمان حسینی
ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ وﻗﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻦ وﺑﺎزی ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ در اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻨﻔﺲ وﻋﺰت ﻧﻔﺴﺸﺎن ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ دارد. ﯾﮑﯽ از ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﻢ را ﺑﺎزی ﺑﺎ ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ واﻟﯿﻨﺎ و دوﺳﺘﺎش ﻗﺮاردادم ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮد ﮐﻪ ﺑﻤﺎ ﺧﻮش ﺑﮕﺬرد ﮐﻪ ﻓﻀﺎﯾﯽﻫﻢ ﺑﺮای اﯾﻦ اﻣﺮ ﺑﻌﻨﻮان ﻓﻀﺎی ﺑﺎزی در اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﺮاردادم.
از ﻗﺪﯾﻢ ﯾﮑﯽ از ﺗﻔﺮﯾﺤﺎت ﻣﺎ ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﺎی اﯾﺮاﻧﯽ دورﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺑﺸﯿﻢ وﻓﯿﻠﻤﯽ را ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﯾﮏ زﻣﺎﻧﯽ ﺳﺮﯾﺎل اوﺷﯿﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﻤﻪ دور ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ ﺑﺎ اﻓﺰاﯾﺶ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎی ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﯽ و ﺳﯿﻨﻤﺎﻫﺎی ﻟﻮﮐﺲ ،ﺟﺎی اﯾﻦ دﯾﺪارﻫﺎی ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ در ﺳﯿﻨﻤﺎﻫﺎ ﺑﻮﻗﻮع ﭘﯿﻮﺳﺖ .ﻣﻦ ﺑﺮای اﯾﻦ اﻣﺮ ﺳﯿﻨﻤﺎﯾﯽ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﮐﺘﻮس۱۰ ﺗﻌﺒﯿﻪ ﮐﺮدم ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﻣﺒﻠﻤﺎن vipو ﺑﺼﻮرت اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ و ﺑﺪون ﺗﺮس از ﮐﺮوﻧﺎ ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻋﺎﻟﯽ وﺑﺎ ﺗﻤﺎم اﻓﮑﺘﻬﺎی ﺻﻮﺗﯽ ﻓﯿﻠﻢ دﻟﺨﻮاه راﺑﺒﺒﯿﻨﻨﺪ.ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ دﯾﺪارﻫﺎ ﺗﺎزه ﺷﻮد.
ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﻋﺎدت ﮐﺘﺎب ﺧﻮﻧﯽ را در ﺧﻮد ﺑﻮﺟﻮد اورم ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﻌﺪ از ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ،ﮐﺎﻓﻪ ﮐﺘﺎب ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﻢ ﻗﻬﻮه ام را ﺑﻨﻮﺷﻢ و ﻫﻢ ﮐﺘﺎﺑﻢ را ﺑﺨﻮاﻧﻢ دراﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﻣﻮﺟﻮد اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮان ﻗﻬﻮه ﻧﻮﺷﯿﺪ وﻫﻢﮐﺘﺎب را ﺧﻮاﻧﺪ.
تفریحات
ﯾﮑﯽ از ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺗﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﭼﻨﺪﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎن ﭘﺮداﺧﺘﻢ دﯾﺪار دوﺳﺘﺎن در اﺳﺘﺨﺮ و دﯾﺪن ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎل اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎردر ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﮐﺘﻮس۸اﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺟﺎ اﻓﺘﺎد ﮐﻪ اﯾﻦ راﻫﻢ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﮐﺘﻮس۱۰ ﻗﺮار دادم وﻋﻼوه ﺑﺮ اﯾﻨﮑﻪﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻓﻮﺗﺒﺎل را ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ از ﺧﺪﻣﺎت ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎپ ﻫﻢ ﺑﻬﺮه ﻣﻨﺪ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﻘﺪر رﻓﺖ واﻣﺪ وﭼﻘﺪر دﯾﺪار دوﺳﺘﺎن وﺧﺎﻧﻮاده ﻋﺎﻟﯿﺴﺖ وﭼﻘﺪر ﺗﺎﺛﯿﺮات ﻣﺜﺒﺖ روﺣﯽ و رواﻧﯽ واﻧﮕﯿﺰﺷﯽ دارد.ﯾﮏ اﺷﮑﺎل ﺑﺰرگ وزﺣﻤﺖ ﺑﺰرگ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎی داﺧﻞ ﻣﻨﺰل ،ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺑﻌﺪش اﺳﺖ.ﺑﻤﻨﻈﻮر ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی ازاﯾﻦ اﻣﺮ دراﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺳﺎﻟﻦ اﺟﺘﻤﺎﻋﺎت واﯾﻮﻧﺖ ﺑﺮای۷۰ ﻧﻔﺮ درﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.
ﯾﮑﯽ از ﻣﺸﮑﻼت ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺸﮑﯽ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮدن ان اﺳﺖ .ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ را ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮم ﮐﺎرواش.ﺑﺠﺰ اﺗﻼف وﻗﺖ.ﭼﻘﺪر ﺑﻤﺎﺷﯿﻦ ﺻﺪﻣﻪ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ وﺑﺎﻋﺚ ﺧﻂ ﺧﻂ ﺷﺪن ان ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ.ﺑﺎ ﻟﺤﺎظ ﮐﺮدن ﮐﺎرواش دراﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺑﺴﯿﺎری ازاﯾﻦ ﻣﺸﮑﻼت ازﺑﯿﻦ ﻣﯿﺮود وﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺗﻤﯿﺰ اﺳﺖ.
اﻣﻨﯿﺖ ﺑﺮای ﻣﻦ وﺗﻤﺎم اﯾﺮاﻧﯽ ﻫﺎ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ در اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ درﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﻧﮕﻬﺒﺎن ﺷﺒﺎﻧﻪ روزی.رﺳﭙﺸﻦ و ﯾﮏﮔﺎرد ﻫﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ.درواﻗﻊ ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰ ﯾﮏ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽ اﺻﯿﻞ اﯾﺮاﻧﯽ اﺳﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ در ﺗﻤﺎم ادوار ﺗﺎرﯾﺦ اﯾﺮاﻧﯿﺎن ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﻮازی ﻣﻌﺮوفﺑﻮدﻧﺪ واﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎاﯾﻦ ﺳﺒﮏ ﻃﺮاﺣﯽ وﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.
داﺳﺘﺎﻧﻬﺎی ﻣﻦ: ﻣﻦ اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻋﻤﺮان از داﻧﺸﮕﺎه ﻓﺮدوﺳﯽ ﻣﺸﻬﺪ
دراﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻣﯿﺨﻮام ﺑﺮوﯾﺪادﻫﺎی زﻧﺪﮔﯿﻢ از ﺳﺎل۱۳۸۱ ﺗﺎ۱۴۰۱ در ﻣﻮرد ﮐﺎر واﻏﺎز ﺗﺤﺼﯿﻞ در ﻣﻘﻄﻊ ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲﺑﭙﺮدازم.

نگاهی به زندگی مهندس ایمان حسینی
-۱ﮐﺎر در ﺗﻮس اﻣﮑﺎن: ﻣﻦ در ﺳﺎل ۱۳۸۱ وارد ﻣﻘﻄﻊ ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺷﺪم ودرﺗﺮم اول ﺷﺎﮔﺮد اول ﺷﺪم و ازﺗﺮم دوم وارد ﺑﺎزارﮐﺎر ﺷﺪم وﺑﻪﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﯾﮑﯽ از دوﺳﺘﺎم ﻫﻤﮑﺎرﯾﻢ را ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﺗﻮس اﻣﮑﺎن اﻏﺎز ﮐﺮدم.
در اﯾﻦ ﺷﺮﮐﺖ ۳ ﺷﺮﯾﮏ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ اﯾﺮج ﮐﺎﻣﺮان ﮐﺎر ﻣﯿﮑﺮدم.ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﭼﻨﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮔﻬﺮ ﺑﺎر ازاﯾﻦ ﺷﺮﮐﺖ دارم ﮐﻪ ﺑﻪﺗﻔﮑﯿﮏ ﺑﺮاﺗﻮن ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻢ.
اﯾﺮج ﮐﺎﻣﺮان ادم ﺗﺤﺼﯿﻠﮑﺮده از اﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮد وﺑﺴﯿﺎر ﻣﺮد ﺟﻨﺘﻠﻤﻨﯽ ﺑﻮد اﻣﺎ ﭘﺮوژه ﻫﺎ را ﺑﺸﺪت ﻃﻮل ﻣﯿﺪاد وﺗﺎ ﭘﻮلﻧﻤﯿﺪادﻧﺪ ﮐﺎر ﻧﻤﯿﮑﺮد وﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮوژه ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ دﺳﺖ اﯾﺸﺎن ﺑﻮد ﺿﺮر ده ﺑﻮد.ﻣﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن داﺷﺘﯿﻢ در ﮐﺎﺷﻤﺮ ﻣﯿﺴﺎﺧﺘﯿﻢ.
ﯾﺎدﻣﻪ ﺳﺮب ﮐﻮﺑﯽ داﺷﺘﯿﻢ ﺑﺮای اﺗﺎﻗﻬﺎی ﺳﯽ ﺗﯽ اﺳﮑﻦ وﺗﻤﺎم اﯾﻦ آﯾﺘﻢ زﯾﺎن ﺑﻮد وﺗﻤﺎم ﭘﻮﻟﻤﻮن وﺳﻮدﻣﻮن وﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎﯾﺪﻣﯿﺰاﺷﺘﯿﻢ ﺑﺮای اﯾﻦ آﯾﺘﻢ.ﺑﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮐﺎرﮔﺎه ﺑﺠﺎی ۵ ﻣﯿﻞ ﺳﺮب ﮐﻮﺑﯽ درﺳﺖ ﯾﺎدم ﻧﯿﺴﺖ ۳ ﻣﯿﻞ ﺳﺮب ﺑﮑﻮﺑﯿﻢ.
ﮐﻪ ﺳﻮداور ﺷﻮد ﻣﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮐﺎرﮔﺎه را ﺑﺎﯾﺸﺎن رﺳﺎﻧﺪم واﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﺑﺎﺟﻮن ادﻣﻬﺎ ﺑﺎزی ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﻫﻤﻮن ۵ ﻣﯿﻞ را اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﻦ .ﯾﺎدﻣﻪ ﺧﯿﻠﯽ دراون ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮای اﯾﺸﺎن ﮐﺎر ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ اﻓﺘﺨﺎر ﮐﺮدم.ﻧﺰدﯾﮏ ۹ﻣﺎه دراﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎر ﮐﺮدم وﻣﺠﺒﻮر ﺷﺪم ﮐﻪ ﯾﮏ ﺗﺮم ﻣﺮﺧﺼﯽ ﺑﮕﯿﺮم ﭼﻮن ﺻﻮرت وﺿﻌﯿﺘﻬﺎ ﻣﻮﻧﺪه ﺑﻮد وﻣﻦ اﻣﺘﺤﺎن ﻣﯿﺎن ﺗﺮم داﺷﺘﻢ وواﻗﻌﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺴﺌﻮﻟﯿﺘﻢ ﭘﺮداﺧﺘﻢ وﺻﻮرﺗﻮﺿﻌﯿﺘﻬﺎ را ﺑﻤﻮﻗﻊ رﺳﻮﻧﺪم.از ﻫﻤﻮن زﻣﺎن ﻣﻌﻠﻮم ﺑﻮد ﮐﻪ در زﻧﺪﮔﯿﻢ ﮐﺎر اوﻟﻮﯾﺖ اوﻟﻢ اﺳﺖ.در اوﻧﺠﺎ ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺎر ﺑﮑﻨﯽ ﮐﺎرﻣﻨﺪان ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮐﺎرﻓﺮﻣﺎ ﺣﺮف ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ۲. ﺗﺎ از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ دوﺳﺘﺎم را ازاﯾﻦ ﺷﺮﮐﺖﯾﺎﻓﺘﻢ وﻫﻨﻮزم ﺑﺎﻫﺎﺷﻮن درارﺗﺒﺎﻃﻢ.
ﯾﺎدش ﺑﺨﯿﺮ ﻣﺎﻣﻮرﯾﺘﻬﺎی ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﮐﻪ دو ﺳﻪ روز ﻣﯿﻤﺎﻧﺪم.ﯾﺎدش ﺑﺨﯿﺮ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮐﺎرﮔﺎه دو دره ﺑﺎزﻣﻮن ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪﻣﺸﻬﺪ ﺑﻮد وﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﮐﺎﺷﻤﺮم.ﻣﻦ در اوﻧﺠﺎ ﯾﮏ درس ﺑﺰرگ دﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺪرک ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﮐﻪ از ﮐﺪوم داﻧﺸﮕﺎه ﮔﺮﻓﺘﯽ واﻗﻌﺎ در ﮐﺎر ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ.ﻧﺎﻇﺮ ﻣﻘﯿﻢ اون ﭘﺮوژه از داﻧﺸﮕﺎه ﻓﺮدوﺳﯽ ﻣﺪرک ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد اﻣﺎ ﻧﻤﯿﺪاﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ اوﻧﺠﺎ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮد .ﮐﻼ ﮐﺎر ﻧﻤﯿﮑﺮد ﺻﺒﺢ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮرد ﯾﮏ ﺳﺮ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺑﮑﺎرﮔﺎه ﻣﯿﺰد و ﺑﺮ ﻣﯿﮑﺸﺖ ﺧﻮﻧﻪ ای ﮐﻪ ﺑﺮاش ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدن وﻣﯿﺨﻮاﺑﯿﺪ وﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺎﻫﺎر ﻣﯿﺸﺪ وﺑﻌﺪش ﯾﮏ ﭼﺮخ ﯾﮑﺴﺎﻋﺘﻪ در ﮐﺎرﮔﺎه و ﺧﻮاب ﺗﺎ ﺷﺎم .ﯾﮏ زﻧﺪﮔﯽ ﮔﯿﺎﻫﯽ ﻋﺠﯿﺒﯽ داﺷﺖ.ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﺑﻤﻦ ۲ ﺳﺎل زﻧﺪﮔﯿﺶ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮری اﺳﺖ.ﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ اﻻن ﮐﺠﺎﺳﺖ وﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ اﻻن ﭼﻪ ﮐﺎر ﻣﯿﮑﻨﺪ اﻣﺎ ﻣﯿﺪاﻧﻢ ﮐﻪ زﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺑﻪﺗﻦ ﭘﺮوری ﻋﺎدت ﮐﻨﯽ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﺴﯿﺮ دﻫﯽ ﻣﻦ اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ را در ﺟﺎی دﯾﮕﺮی ﻫﻢ داﺷﺘﻢ.ﺑﻌﺪ از ۹ ﻣﺎه از اﯾﻦ ﺷﺮﮐﺖ اوﻣﺪم ﺑﯿﺮون وﺑﺎﺧﻮدم ارزو ﻣﯿﮑﺮدم ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﺮﮐﺖ از ﺗﻮس اﻣﮑﺎن ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰرﮔﺘﺮ ﺑﺮای ﺧﻮدمﺑﻮﺟﻮد ﺑﯿﺎورم.
ﺳﻤﯿﻨﺎر وﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ
ﯾﮑﯽ از ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﺎ اﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺛﻤﺮه اش را ﺑﺮاﯾﻢ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺬاﺷﺖ ﺳﻤﯿﻨﺎر وﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﻣﻦاﺳﺖ وﻧﺤﻮه ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎﯾﻦ ﭼﺎﻟﺶ اﺳﺖ.ﻣﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ از ﺳﻤﯿﻨﺎر ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ داﻧﺸﺠﻮی ﺧﻮب وﻟﯽ ﺑﯽ ﻧﻈﻢ در ﺣﻀﻮروﻏﯿﺎب ﮐﻼس ﺑﻮدم.ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ داﻧﺸﺠﻮیﺷﺐ اﻣﺘﺤﺎﻧﯽ ﺑﻮدم .در ﮐﻞ ﺗﺮم ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ دغ دغ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ درس ﻣﯿﭙﺮداﺧﺘﻢ.
ﻣﻦ ﺑﺮای ﺳﻤﯿﻨﺎر وﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام اﺳﺘﺎد ﺳﯿﺪﻣﺤﻤﻮدﺣﺴﯿﻨﯽ ﮐﻪ اﻧﺴﺎﻧﯽ وارﺳﺘﻪ وﺑﺸﺪت ﻣﻨﻈﻢ ﺑﻮدﻧﺪ را اﻧﺘﺨﺎبﮐﺮدم.اﯾﺸﺎن واﻗﻌﺎ ﻣﻘﺮراﺗﯽ ﺑﻮدﻧﺪ.
ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻋﯿﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮدم ﺳﻤﯿﻨﺎر وﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺜﻞ ﺑﻘﯿﻪ درﺳﻬﺎﺳﺖ دو ۳ ﻣﺎه اﺧﺮ ﯾﮏ ﺳﻤﯿﻨﺎری را اﻣﺎدهﮐﺮدم وﺑﯿﺸﺘﺮش را ﻫﻢ از ﺳﻤﯿﻨﺎری در اﺻﻔﻬﺎن ﮐﭙﯽ ﮐﺮدم ورﻓﺘﻢ اراﺋﻪ دادم وﺧﻮﺷﺤﺎل ﺑﻮدم ﮐﻪ اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ.
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﯾﺎدم ﻧﻤﯿﺮود ﻓﺮدای دﻓﺎع ﺳﻤﯿﻨﺎرم اﺳﺘﺎد ﺣﺴﯿﻨﯽ ﻣﻨﻮ ﺑﻪ اﺗﺎﻗﺶ ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪ.ﮔﻔﺖ اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺗﻮ ﻓﺮدیﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ واﺣﺪﻫﺎ را ﺑﺎﻣﻦ ﮔﺬراﻧﺪه اﺳﺖ.
ﺑﻌﺪ دراورد ﻣﺪارﮐﯽ ﮐﻪ از ﻣﻦ داﺷﺖ وروی ﻣﯿﺰ ﮔﺬاﺷﺖ.دﯾﺪم ﻣﺤﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ واﻃﺮاﻓﯿﺎﻧﻢ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻮدﻧﺪ.دﯾﺪم ﻧﻤﺮات ﻣﯿﺎن ﺗﺮم ﭘﺎﯾﺎن ﺗﺮم ورﻗﻪ ﻫﺎم .ﻟﯿﺴﺖ ﺣﻀﻮر ﻏﯿﺎﺑﻢ ﻫﻢ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﻮد .ﻣﯿﮕﻔﺖ در ﻫﺮ ﺗﺮم ﻣﻦ ﯾﮑﯽ در ﻣﯿﺎن ﺣﺎﺿﺮ ﻏﺎﯾﺐ ﻣﯿﮑﺮدم وﺗﻮ ﻫﻤﯿﺸﻪ در اﯾﻦ ﺣﻀﻮر ﻏﯿﺎﺑﻬﺎ ﺣﺪﻣﺠﺎز را رد ﻣﯿﮑﺮدی وﻣﻦ ﺗﻮرا ﺑﻪ اﻣﻮزش ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯿﮑﺮدم وﺗﻮ
ﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ ﭼﺠﻮری ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺷﺮﮐﺖ در ﮐﻼس را ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯽ وﻣﻦ ﺑﺎﺧﻮدم ﻋﻬﺪ ﻣﯿﺒﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﻨﺪازﻣﺖ .ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺪﯾﺪم ﻣﯿﺎن ﺗﺮم ﻫﺎ وﭘﺎﯾﺎن ﺗﺮم ﻫﺎ را ﻋﺎﻟﯽ ﻧﻤﺮه ﻣﯿﺎری .ﻣﻦ اول ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮدم ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﻘﻠﺐ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻮ واﻃﺮاﻓﯿﺎﻧﺖ را ﻣﺤﻠﺸﻮن را ﻣﯿﻨﻮﺷﺘﻢ وﻣﯿﺪﯾﺪم ﺣﺘﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﺗﻮن ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﻢ ﻧﯿﺴﺖ وﺗﻮ از ﻫﻤﺸﻮن ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﺮه ﮔﺮﻓﺘﯽ.
ﻣﯿﺪﯾﺪم ﻧﺎﻣﺮدی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻨﺪازﻣﺖ وﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺪون ذره ای ارﻓﺎق ﻧﻤﺮه ات را رد ﻣﯿﮑﺮدم .ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ ﻣﻦ اﯾﻦ ﻣﻌﻀﻞ را در ﻫﺮ درﺳﯽ ﺑﺎﺗﻮ داﺷﺘﻢ .اﻻﻧﻢ ﺑﻤﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺳﻤﯿﻨﺎرﺗﻢ ﺗﻘﻠﺐ ﮐﺮدی واز ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮداﺷﺘﯽ اش وﻟﯽ واﻗﻌﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻢ .اﻣﺎ اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺑﻬﺖ اﺧﻄﺎر ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﺣﺮﺻﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ دادی در اﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﺎل را در ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ات ﺟﺒﺮان
ﻣﯿﮑﻨﻢ وﻣﻦ ﺑﺎﻧﺪازه ﮐﺎﻓﯽ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮی ﺑﺘﻮﺧﻮاﻫﻢ ﮐﺮد.اﻻﻧﻢ رﻓﺘﻢ وﮔﺸﺘﻢ ودﯾﺪم اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺎ ﺣﺎﻻ دراﯾﺮان ﮐﺎر ﻧﺸﺪه اﺳﺖ وﻣﯿﺨﻮام ﻣﻮﺿﻮع ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ات را ﻋﻮض ﮐﻨﻢ ﺑﻪﺗﺤﻠﯿﻞ اﺳﺘﻮﮐﺴﺘﯿﮏ ﺗﻌﺪادی از ﭼﺎه ﻫﺎی اب ﺷﺮب ﻣﺸﻬﺪ.ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻤﯿﻨﺎر را ﺑﺮای اﯾﻦ ﭘﺮوژه ﻃﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﺪون ﻧﻤﺮه ﭼﻮن ﻣﻦ ﻧﻤﺮه ﺳﻤﯿﻨﺎرت را ۱۹ رد ﮐﺮدم وﯾﮏ ﺳﺮیﻣﻘﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻤﻦ دادﻧﺪ .ﺗﻮ ﻣﯿﮕﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﺎﺧﺪا اﯾﻦ دﻓﻌﻪ دﯾﮕﻪ ﮐﺎرم ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ.
مشکلات و بررسی حل شونده
ﻣﻦ ﺗﺎزه ازدواج ﮐﺮده ﺑﻮدم وﺑﺴﯿﺎر ﺳﺮم ﻫﻢ ﮔﺮم ازدواج ﺑﻮد وﻟﯽ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺷﺮوع ﮐﺮدم.واﻗﻌﺎ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻮد۱۰-۱۲. ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺮدم وواﻗﻌﺎ درک ﺗﺤﻠﯿﻞ اﺳﺘﻮﮐﺴﺘﯿﮏ ﺧﻮدش ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻮد.ﮔﺮﻓﺘﻦ اﻃﻼﻋﺎت ﭼﺎه ﻫﺎ ﻣﺸﮑﻠﯽ دﯾﮕﺮ ﺑﻮد.اﻃﻼﻋﺎت ﭼﺎه ﻫﺎ ﻧﺎﻗﺺ ﺑﻮد.درواﻗﻊ ﺗﺌﻮری اﺳﺘﻮﮐﺴﺘﯿﮏ ﺑﺮای ﭘﻮﺷﺶ ﻫﻤﯿﻦ ﻋﺪم اﻃﻤﯿﻨﺎن ﻫﺎ ﺑﻮد.واﻗﻌﺎ۹ﻣﺎه وﻗﺖ ﮔﺬاﺷﺘﻢ و ﻫﺮ روز ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼت ﺗﺎزه ای ﺑﺎ اﺳﺘﺎد رو در رو ﻣﯿﺸﺪﯾﻢ.اﺳﺘﺎدم ﺧﺸﮏ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﯿﮑﺮد.در ﯾﮏ ﻣﻘﻄﻌﯽ از ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻣﻮﺿﻮع ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﺷﮏ ﮐﺮدم ﮐﻪ ﭼﺮا اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪم ودراﯾﻨﺪه ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎرم ﻣﯿﺎد.
ﯾﺎدﻣﻪ ﭼﻘﺪرﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﺮدم .ﯾﺎدﻣﻪ اوﻟﺶ ﮐﻪ اﻣﺎده ﺷﺪ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ۶۰۰ ﺻﻔﺤﻪ ﺷﺪ.ﺑﺎ ﻧﺘﺎﯾﺠﺶ در ﯾﮏ دی وی دی.اﺳﺘﺎد ﻫﻤﺶ را ﭘﺮت ﮐﺮد ﺟﻠﻮم ﮐﻪ اﯾﻦ ﻗﺒﻮل ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎز ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ دﺳﺘﻮر ﺟﺪﯾﺪ داد.از اون ﻃﺮف ﻓﺸﺎر زﻣﺎن ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻤﻦ ﻓﺸﺎر ﻣﯿﺎورد ﮐﻪ ﺧﻮاﻫﺮم ازاده دﻓﺎع ﮐﺮد دوﺳﺘﺎم دﻓﺎع ﮐﺮدﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪه ﺑﻮدم.دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﻫﻢ ول ﮐﻦ ﻧﺒﻮد .از ﻫﻤﻪ ﻃﺮف روم ﻓﺸﺎر ﺑﻮدم.ﻫﺮدﻓﻌﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام را ﻣﯿﺒﺮدم اﺳﺘﺎد ﺣﺴﯿﻨﯽ ﯾﮏ اﯾﺮاد ﺑﻨﯽ اﺳﺮاﯾﯿﻠﯽ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ دﻓﻌﻪ ﺑﻪ ﻓﻮﻧﺖ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﮔﯿﺮ دادﻧﺪ وﻓﻮﻧﺖ ﺟﺪاوﻟﻢ.
وﻟﯽ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮب ﺷﺪه ﺑﻮد وﻣﻦ ﻓﻘﻂ اﻣﯿﺪم ﺑﻨﺘﺎﯾﺞ ﺑﻮد دو ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺗﺮم ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد واﺳﺘﺎد ﺣﺴﯿﻨﯽ وﻟﻢ ﻧﻤﯿﮑﺮد ﯾﺎدﻣﻪ ﻣﻦ اﻣﺎده دﻓﺎع ﺑﻮدم واﯾﺸﺎن ﯾﮏ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺗﺎزه ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪه درﺑﺎره اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را ﺑﻤﻦ دادﻧﺪ وﻣﻦ ﺑﺎز ﺷﺮوع ﮐﺮدم ﺑﺨﻮﻧﺪن ﮐﻪ اﯾﺎ اﯾﻨﻢ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﯿﺎرم در اﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ.ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﯾﺎدم ﻧﻤﯿﺮه ﻣﻦ اﺻﻼ وﻗﺖ ﻧﮑﺮدم ﺑﺮای دﻓﺎﻋﻢ اﻣﺎده ﺑﺸﻢ ﭼﻮن ﻓﻘﻂ دﻧﺒﺎل اواﻣﺮ دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺑﻮدم ﺑﺎﻻﺧﺮه اﯾﺸﺎن ﯾﮑﺮوز ﺑﺎﺧﺮ ﺗﺮم را ﺗﺎرﯾﺦ دﻓﺎع ﻗﺮار دادﻧﺪ.
ﻣﻦ اﮔﺮ دراﯾﻦ ﺗﺎرﯾﺦ دﻓﺎع ﻣﯿﮑﺮدم ﮐﻪ ﻫﯿﭻ .اﮔﺮ ﻧﻪ اﺧﺮاج ﻣﯿﺸﺪم ﺑﻮاﺳﻄﻪ زﻣﺎن ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام.ﻧﺴﺦ را اﻣﺎده ﮐﺮدم ﺑﺮدم ﭘﯿﺶ دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﯾﺎدم ﻧﻤﯿﺮه ﺑﯿﺶ از ۷۰-۸۰ اﺷﮑﺎل ﺑﻨﯽ اﺳﺮاﯾﯿﻠﯽ ﮔﺮﻓﺖ .ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮدم واوﻧﻬﺎ را رﻓﻊ ﻣﯿﮑﺮدم ﯾﺎدم رﻓﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺎر ﻣﻦ در اﯾﻦ ۹ ﻣﺎه ﺷﺪه ﺑﻮد ودﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺑﺘﻤﺎم وﻋﺪه ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ داده ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﺮای اﻧﺘﻘﺎم ﮔﯿﺮی ازﻣﻦ ﻋﻤﻞ ﮐﺮدﻧﺪ.ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻧﺴﺦ را ﺑﺮدم ﭘﯿﺶ اﯾﺸﺎن
نگاهی به زندگی مهندس ایمان حسینی
وﺑﺎﻻﺧﺮه دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ .ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ دﻓﺎع ﮐﻨﯽ.ﯾﮏ ﻧﺴﺨﻪ را ﺑﺮدم ﭘﯿﺶ ﺟﻨﺎب اﻗﺎی دﮐﺘﺮ ﺧﻠﯿﻞ اﺑﺮﯾﺸﻤﯽ ﺑﻌﻨﻮان اﺳﺘﺎد ﻣﺸﺎور دراﯾﻦ ﭘﺮوژه.

ﺳﻤﯿﻨﺎر وﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺰارم دﻓﺎع ﮐﻨﯽ ﺗﻮ اﺻﻼ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﻧﯿﺎﻣﺪی .ﮔﻔﺘﻢ اﺳﺘﺎد ﻧﯿﺎز ﻧﺒﻮده وﺑﺎ دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎم ﻣﻮاﻧﻊ را از ﺳﺮ ﮔﺬراﻧﯿﺪه ام.ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻧﻪ ﻣﻦ اﯾﻨﺠﻮری ﻗﺒﻮل ﻧﺪارم ﺑﺮو ﺗﺮم دﯾﮕﻪ ﺑﯿﺎ.ﻣﻦ ﯾﮏ ﺗﺮم ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺎﺗﻮ ﮐﺎر دارم.رﻓﺘﻢ ﺑﺎﺣﺎﻟﺖ زار وﻧﺰار ﭘﯿﺶ دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﮐﻪ دﮐﺘﺮ اﺑﺮﯾﺸﻤﯽ اﺟﺎزه دﻓﺎع ﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ.اﻗﺎی دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺴﭙﺎر ﺑﻤﻦ ورﻓﺘﻨﺪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدﻧﺪ واﻗﺎی اﺑﺮﯾﺸﻤﯽ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻗﺒﻮل ﮐﺮد ﮐﻪ ﻣﻦ دﻓﺎع ﮐﻨﻢ وﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ در دﻓﺎع ﻣﺜﻞ اﺳﺘﺎد ﻣﻤﺘﻬﻦ ازت اﻣﺘﺤﺎن
ﻣﯿﮕﯿﺮم اﮔﺮم ﺑﺪﺟﻮاب دادی ردت ﻣﯿﮑﻨﻢ .روز دﻓﺎع ﻓﺮا رﺳﯿﺪ ﻣﻦ دﻟﺸﻮره ﻋﺠﯿﺒﯽ داﺷﺘﻢ واﻗﻌﺎ دﻓﺎﻋﻢ ﻣﺰﺧﺮف ﺑﻮد ﺧﯿﻠﯽ اﺳﺘﺮس ﺑﻤﻦ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﻮد.
اﺳﺘﺎد ﻣﻤﺘﻬﻦ از ﻣﻦ ﺳﻮال ﮐﺮد ﮐﻪ دﯾﺪم ﭼﻘﺪر ﺳﻮاﻟﻬﺎی اﺳﺎﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪه اﺳﺖ ﺗﺎزه ﻓﻬﻤﯿﺪم ﮐﻪ ﮐﺴﯽ اﻧﺪازه ﻣﻦ در اﯾﻦ ﻣﻮرد ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯿﺪاﻧﺪ وﻣﻦ در واﻗﻊ ﺑﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺎﯾﻦ ﺳﻮاﻻت ﺗﺎزه ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺧﻮدم را ﭘﯿﺪا ﮐﻨﻢ وﻫﻤﻪ دﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻘﺪر ﻣﻦﻣﺼﻠﺘﻢ ﺑﭙﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام.
ﺑﻌﺪ ﻧﻮﺑﺖ دﮐﺘﺮ اﺑﺮﯾﺸﻤﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﻼف ﺑﻘﯿﻪ ﺗﻬﺎﺟﻤﯽ ﺑﺎﭼﻨﺪ ﺳﻮال ﺷﺮوع ﮐﺮد و ﺑﻌﺪ دوﺗﺎ ﺳﻮال دﯾﮕﺮ ﮐﺮد ﮐﻪ اﺳﺘﺎد ﻣﻤﺘﻬﻦ از ﻣﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪه ﺑﻮد وﺑﻪ ﺷﻮﺧﯽ اﺳﺘﺎد ﻣﻤﺘﻬﻦ دﮐﺘﺮ ﺷﺮﯾﻔﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ دﮐﺘﺮ ﻣﯿﺨﻮای ﺑﻨﺪازﯾﺶ ﻫﺎ.ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ وﻣﻦ ﺑﺎﻫﺮ ﺳﻮال اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻨﻔﺴﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪ ﻣﻦ ۲۰ ﺷﺪم ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام را وﻟﯽ درﺳﻬﺎی ﺑﺴﯿﺎری اﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻤﻦ
اﻣﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﭘﺎﯾﺎن زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﻣﻦ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.
ﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ در واﻗﻊ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮی ﺑﯿﺶ از اﻧﺪازه اش در اﯾﻦ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﮔﻮﻫﺮ وﺟﻮدی ﻣﻦ را ﺗﺮاﺷﯿﺪ.ﻣﻦ ﯾﮏ اﻟﻤﺎس ﻧﺘﺮاﺷﯿﺪه ﺑﻮدم ﮐﻪ دورم ﭘﺮ از ﺳﻨﮓ ﺑﻮد واﯾﺸﺎن ﺑﺎ ﻫﺮ ﺳﺨﺘﮕﯿﺮی ،ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﺎر ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻣﻦ ،ﺑﺎﻫﺮ ﺑﺎر ﭘﺎره ﮐﺮدن ﻣﺘﻮﻧﻢﻣﺮا ﺑﺮای ﻣﺸﮑﻼت اﯾﻨﺪه زﻧﺪﮔﯿﻢ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ. ﻧﺤﻮه ﻣﺒﺎرزه ﮐﺮدن را ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ.ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﯿﮏ
ﻫﺪف ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻼش ﻣﻀﺎﻋﻒ ﮐﺮد.ﯾﺎدﻣﻪ ﯾﮑﺮوز ﺳﺮﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام از ﻣﻦ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻧﺪ وﻣﺮا از ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﯿﺎده ﮐﺮدﻧﺪ وﻣﻦﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ اﺑﺎدی ﺑﺮﺳﻢ ۵۰ دﻗﯿﻘﻪ ﭘﯿﺎده روی ﮐﺮدم.ﻣﻦ اﮔﺮ ﻇﺮﻓﯿﺘﻢ ﺑﺮای ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼت زﻧﺪﮔﯽ ۱۰ ﺑﻮد در اﯾﻦ ۹ﻣﺎه ﮐﺎر ﺑﺎ دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ۱۰۰ ﺷﺪ.
تسلیم نشدن در زتدگی
اﯾﺸﺎن ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺷﻮم.ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﺎرﻫﺎ را دﻗﯿﻘﻪ ۹۰ اﻧﺠﺎم داد.ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ اﮔﺮ دریﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ از در دﯾﮕﺮی وارد ﺷﻮم.ﻣﺸﮑﻼت اﯾﻦ ۹ ﻣﺎه ﻣﺮا ﺑﺮای ﻣﺸﮑﻼت ﺑﻌﺪی زﻧﺪﮔﯿﻢ اﻣﺎده ﮐﺮد.
ﯾﺎدﻣﻪ ۳ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ از ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام در ﮐﺎر ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺰرﮔﯽ ﺧﻮردم وﺿﺮر ﻫﻨﮕﻔﺘﯽ ﮐﺮدم.ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺗﻠﻔﻦ را ﺑﺮداﺷﺘﻢ و ﺑﻪ اﻗﺎی دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ زﻧﮓ زدم واز اﯾﺸﺎن ﺑﺮای اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮدم ﺑﺮای ازار اذﯾﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮا در ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﮐﺮدﻧﺪ.ﻓﮑﺮ ﮐﺮدﻧﺪ اﯾﺸﺎن ﮐﻪ ﻣﻦ دارم ﻣﺴﺨﺮه اﺷﺎن ﻣﯿﮑﻨﻢ .ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺳﺘﺎد زﻧﮓ زدم ﻓﻘﻂ ﺑﺮای ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮدن.ﭼﻮن
اﮔﺮ ﺷﻤﺎ در زﻧﺪﮔﯿﻢ ﻧﻤﯿﺒﻮدﯾﻦ واﯾﻨﻘﺪر ﻇﺮﻓﯿﺖ وﻃﺎﻗﺖ ﻣﺮا ﺑﺎﻻ ﻧﻤﯿﺒﺮدﯾﻦ ﻣﻦ اﻻن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻌﺪ از اﯾﻦ ﺣﺎدﺛﻪ ﺧﻮرد ﻣﯿﺸﺪماﻣﺎ واﻗﻌﺎ ﺑﻬﺘﻮن ﻣﯿﮕﻢ ﺗﺎزه رﺳﯿﺪم ﺑﻪ ۲۰ درﺟﻪ از ۱۰۰ درﺟﻪ ﻃﺎﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﯿﻦ ﺑﺮای ﮔﺬراﻧﺪن ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﺑﺎﯾﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ .از اﻧﺰﻣﺎن ﺗﺎ اﻻن ﻣﻦ ﻫﺮ ﺳﺎل ﺑﺪﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ زﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ واز اﯾﺸﺎن وﻧﻘﺸﯽ ﮐﻪ اﯾﺸﺎن در ﭘﺮورش ﻣﻦ داﺷﺘﻨﺪ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاری ﻣﯿﮑﻨﻢ.ﺣﺘﯽ ﮐﺎﻧﺎدا ﺑﺪﯾﺪﻧﺸﻮن رﻓﺘﻢ وازاﯾﺸﺎن دوﺑﺎره ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاری ﮐﺮدم.
درﻣﻮرد ﯾﮏ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ وﺗﺤﻘﯿﻖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ووﻗﺖ ﻣﯿﮕﺬاری.واﻗﻌﺎ در ﻣﻮرد ان ﻣﻮﺿﻮع ﻣﺘﻔﺎوت ﻣﯽ اﻧﺪﯾﺸﯽ.دﯾﮕﺮاﻧﯽ ﮐﻪ از ﺑﯿﺮون ﺑﻪ ان ﺳﻮژه ﻣﯿﻨﮕﺮﻧﺪ اﺻﻼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ اﯾﻨﻘﺪر وﻗﺖ ﮔﺬاﺷﺘﯽ ﻧﻤﯿﺎﻧﺪﯾﺸﻨﺪ.ﻣﻦ در دﻓﺎﻋﻢ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم ﺣﺘﯽ دﮐﺘﺮ ﺣﺴﯿﻨﯽ اﻧﺪازه ﻣﻦ در ﻣﻮرد ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﻧﻤﯿﺪاﻧﺪ.ﺣﺎﻻ ﺑﻤﺎﻧﺪ اﺳﺘﺎد ﻣﻤﺘﻬﻦ واﺳﺘﺎد ﻣﺸﺎور.در ﺧﯿﻠﯽ از ﮐﺎرﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﯿﻤﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﻮﺷﺰد ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﻋﻠﺖ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ اﻧﺪاﺧﺘﻦ ﮐﺎرﻫﺎ دﭼﺎر اﯾﺪه آل ﮔﺮاﯾﯽ
ﺷﺪن اﻓﺮاﻃﯽ اﺳﺖ.ﻣﻦ وﺗﯿﻤﻢ ﺗﻤﺎم ﮐﺎرﻫﺎ را ﺳﻌﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ دﻗﺖ ﺑﺎﻧﺠﺎم ﺑﺮﺳﺎﻧﯿﻢ .ﻣﻬﻢ ﺑﻪ اﻧﺠﺎم رﺳﺎﻧﺪن وﺑﻪﻧﺘﯿﺠﻪ رﺳﺎﻧﺪن ﯾﮏ ﭘﺮوژه اﺳﺖ.اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺧﯿﻠﯽ در اﺟﺮای ﭘﺮوژه ﻫﺎ ﺑﻤﻦ ﮐﻤﮏ ﮐﺮد.
ﻫﺮﭼﻘﺪر در ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اوﻟﯿﻪ ﭘﺮوژه وﻗﺖ ﺑﮕﺬاری وﺗﻤﺎم ﮐﺎﺳﺘﯽ ﻫﺎ را ﻫﻤﺎن اول ﺑﺒﺒﯿﻨﯿﺪ ﮐﻤﺘﺮ در ﻋﻤﻞ دﭼﺎر ﻣﺸﮑﻞ ﻣﯿﺸﻮی.ﭼﻮن دﮐﺘﺮﺣﺴﯿﻨﯽ ﻣﻮﺿﻮع ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﻣﻦ را ﻋﻮض ﮐﺮدﻧﺪ وﺳﻤﯿﻨﺎرش درواﻗﻊ دوﺑﺎره ﮐﺎری ﺷﺪ ووﻗﺖ ﻫﻢ ﮐﻢ ﺑﻮد دوﺑﺎره ﮐﺎری در ﭘﺮوژه ام زﯾﺎد ﺷﺪ.اﻣﺎ اﮔﺮ در ﺳﻤﯿﻨﺎر وﻗﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮای اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﯿﮕﺬاﺷﺘﻢ ﺳﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ راﺣﺘﺮﻣﯿﺒﻮدم.
ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ وﻗﺘﻢ را در ﺗﻌﯿﯿﻦ ﭘﻼن وﻧﻤﺎ ﻣﯿﮕﺬرام ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﮐﻤﺎل ﮔﺮاﯾﯽ دراﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ اﺳﺖ.ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻣﺸﮑﻞ ﭘﺎﯾﺎن ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ در اﺧﺮ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ودرﺳﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ از ان ﻣﺸﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﯽ وﻧﺤﻮه ﺑﺮﺧﻮدی ﮐﻪ ﺑﺎان ﻣﺸﮑﻞداﺷﺘﯽ.
بزرگ ترین درس زندگی از زبان ایمان حسینی
ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام وﺧﯿﻠﯽ از ﭘﺮوژه ﻫﺎ وﻣﺸﮑﻼت ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ اﻧﻬﺎ ﭘﺎﯾﺎن ﯾﺎﻓﺖ واﻻن ﻣﯿﺨﻨﺪم ﺑﻪ اﺿﻄﺮاﺑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ در اﻧﺰﻣﺎن داﺷﺘﻢو ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ داﺷﺘﻪ ﻣﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ای اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺣﻞ ان ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻤﻦ اﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.ﯾﮑﯽ از ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ درﺳﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ از ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﮔﺮﻓﺘﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎری را ﮐﻪ ﺷﺮوع ﮐﺮدﯾﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎنرﺳﺎﻧﯿﺪ.
ﺑﺎرﻫﺎ وﺑﺎرﻫﺎ ﺑﺎﻣﺸﮑﻼﺗﯽ ﮐﻪ در ﻣﺴﯿﺮ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﺑﺮﺧﻮرد ﮐﺮدم ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﯿﺨﯿﺎﻟﺶ ﺷﻮم.ﭼﯿﺰی در دروﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖﻣﺮگ ﯾﮏ ﺑﺎر ﺷﯿﻮن ﯾﮏ ﺑﺎر.ﭼﯿﺰی در دروﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻣﮕﺮ ﭼﻨﺪﺑﺎر زﻧﺪه ای ﭼﺮا اﯾﻨﻘﺪر ﺳﺨﺘﯽ ﭼﺮا اﯾﻨﻘﺪر ﻣﺸﮑﻞ.
ﭼﯿﺰی در دروﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ:اﺻﻼ اﯾﻦ ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺑﻪ ﭼﻪ دردت ﻣﯿﺨﻮرد ؟ ﭼﻪ ﮔﺮه ای از ﻣﺸﮑﻼت اﯾﻦ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺑﺮﻣﯿﺪارد؟ﭼﯿﺰی در دروﻧﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮو ﺑﺪه ﮐﺴﯽ ﺑﺮات اﻧﺠﺎم ﺑﺪه.زﻣﺎﻧﺖ را ﺑﮑﺎرﻫﺎی ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺑﺰار.
ﭼﯿﺰی در دروﻧﻢ ﮔﻔﺖ:ﮐﺎر ﻣﻬﻤﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎل ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ﺷﻮ ﺑﺮو ﺳﺮﮐﺎر.ﭼﯿﺰی در دروﻧﻢ ﮔﻔﺖ:ﺗﻮ زن داری اﻻن ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮل در ﺑﯿﺎری ﺑﻌﺪا ﻣﯿﺎی ودوﺑﺎره ﻓﻮق ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻣﯿﮕﯿﺮی! ﺑﺎﯾﺪ واﺿﺢ ﺑﮕﻮﯾﻢ اﮔﺮ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از ﺣﺮﻓﻬﺎی اﯾﻨﭽﻨﯿﻨﯽ ﮔﻮش ﻣﯿﺪادم وﺗﺴﻠﯿﻢ ﻣﯿﺸﺪم ﺑﻬﯿﭽﯿﮏ از دﺳﺘﺎوردﻫﺎی ﮐﻨﻮﻧﯿﻢﻧﻤﯿﺮﺳﯿﺪم وﻣﺴﯿﺮم در زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺸﮑﺴﺖ ﺧﺘﻢ ﻣﯿﺸﺪ.
ﻣﻦ ﺑﺎ ﭘﺎﯾﺎن دادن ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﻪ ام ﯾﺎدﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺑﺎﻧﺘﻬﺎ رﺳﺎﻧﺪن ﻫﺮ ﭘﺮوژه ﭼﻪ ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ را ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم داد.ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺴﻠﯿﻢﻧﺸﺪ وﺑﻪ اﻧﺘﻬﺎی راه ﭼﺸﻢ دوﺧﺖ. ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ روش ﺑﺮای اﻓﺰاﯾﺶ اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻨﻔﺲﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن رﺳﺎﻧﺪن ﮐﺎرﻫﺎی ﻧﯿﻤﻪ ﮐﺎره زﻧﺪﮔﯿﺘﻮن اﺳﺖ.ﻣﻐﺰﺗﺎن را ﻃﻮری ﺳﯿﻢ ﭘﯿﭽﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺪاﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎرﻫﺎﯾﺘﺎن را ﺗﺎ اﻧﺘﻬﺎ اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ.اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ روش وﻗﺎﻧﻮن زﻧﺪﮔﯿﻢ اﺳﺖ.
ﻣﻬﺎﺟﺮت ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎدا
در ﺳﺎل ۲۰۰۷ (۱۳۸۶)ﺑﻤﻮﻧﺘﺮال ﻣﻬﺎﺟﺮت ﮐﺮدم.اوﻟﺶ ﺟﺬاب ﺑﻮد ﺑﺮام وﻟﯽ ﺑﻌﺪ از ۳ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺗﺎزﮔﯿﺶ رو ﺑﺎﻓﻮل ﮔﺬاﺷﺖ ﺗﺎزه ﻓﻬﻤﯿﺪم ﮐﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺪرد ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺨﻮرد .اوﻧﺠﺎ رﻓﺘﻢ ﮐﻮﮐﻮردﯾﺎ ﮐﻪ ﭘﺮاز اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻮد وﯾﮑﯽ از دوﺳﺘﺎم ﮐﻪ اﺳﺘﺎد اوﻧﺠﺎ ﺷﺪه ﺑﻮد وﭘﯿﺸﻨﻬﺎد ﮐﺮد ﺑﯿﺎم دﮐﺘﺮا اﯾﻨﺠﺎ ﺷﺮوع ﮐﻨﻢ.

بزرگ ترین درس زندگی از زبان ایمان حسینی
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﻫﻢ اوﻧﺠﺎ ﮐﺎر داﺷﺘﻢ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﻪ داﺷﺘﻢ وﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻬﯿﺎ ﺑﻮد اﻣﺎ ﮐﻢ ﮐﻢ ﯾﮏ ﭼﯿﺰی اذﯾﺘﻢ ﻣﯿﮑﺮد.ﻣﻦ در ﻣﻮﻧﺘﺮال اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ۲۷ ﺳﺎﻟﻪ ﻧﺒﻮدم ﯾﮏ اﻧﺴﺎن ﺗﺎزه ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪه ﺑﻮدم.ﻧﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﻧﻪ اداﺑﺸﻮﻧﻮ ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ .ﻧﻪ اﻋﺘﺒﺎری داﺷﺘﻢ ﻧﻪ ﻋﻘﺒﻪ ای داﺷﺘﻢ ﻫﯿﭽﯽ ﻫﯿﺠﯽ ﺧﻮدم وﺧﻮدم ﺑﻮدم.ﯾﺎدﻣﻪ ﺑﺮای ﯾﮏ اﻓﺘﺘﺎح ﺣﺴﺎبوﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎرت اﻋﺘﺒﺎری ﭼﻘﺪر ﻣﺸﮑﻞ داﺷﺘﻢ.
ﯾﺎدﻣﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﮐﻼس زﺑﺎن ودر اوﻧﺠﺎ اﯾﺮاﻧﯽ زﯾﺎد ﺑﻮد وﻣﻦ از اﯾﺮان ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮدم وﻫﻤﻪ ﺑﺎﻣﻦ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﺮدن .ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﻣﻦ دارم ﺑﺮای اﯾﺮان ﮔﺮدﺷﮕﺮ ﺟﺬب ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﭼﺮا اﯾﻨﻄﻮری در ﻣﻮرد ﮐﺸﻮرﻣﻮن ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ.ﯾﮏ ﻓﻠﺴﻄﯿﻨﯽ ﻫﻢ ﺑﻮد ﮐﻪ اﯾﻦ اﻓﺮاد اﻧﮕﺎر از دﻧﯿﺎ ﻃﻠﺒﮑﺎرﻧﺪ وﻓﻘﻂ ادای ﻣﻈﻠﻮم ﺑﻮدن در ﻣﯿﺎورد وﻣﻦ ﺑﺎاوﻧﻢ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﺮدم وﻣﯿﮕﻔﺖ ﺗﻮ ﯾﻬﻮدی ﻫﺴﺘﯽ!!! ﻧﻤﯿﺪوﻧﻢ ﭼﺮا ﺑﺤﺚ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺑﮑﻨﺪ.
ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺑﻪ ﻫﺪا ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻣﺮد زﻧﺪﮔﯽ دراﯾﻨﺠﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ.ﻣﻦ دوﺳﺖ دارم در ﺟﺎﯾﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻢ وﻣﯿﺪاﻧﻢ دراﯾﺮان ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺮم.ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺨﻮام اﯾﻨﺠﺎ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺘﻮﺳﻄﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎﻣﯿﺪ اﯾﻨﮑﻪ در اﯾﻨﺪه ﺑﭽﻪ ﻫﺎم ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻦ.ﻣﻦ دوﺳﺖ دارم ﺧﻮدم ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻢ وﺑﭽﻪ ﻫﺎم ﺑﻤﻦ ﺑﺎور داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ وﺑﻤﻦ
اﻓﺘﺨﺎر ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ در اﯾﻨﺪه اﮔﺮ دراﯾﻨﺠﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻮﻧﺪ ﺑﻬﺸﻮن اﻓﺘﺨﺎر ﮐﻨﻢ.ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ در ﻣﺸﻬﺪ۲۷ ﺳﺎﻟﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﻣﻦ ۲۵۲۷ ﺳﺎﻟﻤﻪ . ﺗﻤﺎم زﺣﻤﺎت وﻋﻘﺒﻪ ﭘﺪرم ﻋﻤﻮﻫﺎم ،رﺳﺘﻮران ﮐﺎﮐﺘﻮس ،ﻣﺎدرم وﺧﺎﻧﻮاده اﺻﯿﻠﺶ.ﭘﺪرﺧﺎﻧﻤﻢ و ﺗﻤﺎم دوﺳﺘﺎن وﻋﻘﺒﺸﻮن ﻫﻤﻪ روی ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﺸﻮد. ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺑﻌﺪ از ۶۷ روز ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ .ﺗﺎزه ﻣﺸﻬﺪ را ﺑﺎ ﻋﯿﻨﮏ ﺟﺪﯾﺪم ﻣﯿﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﻦ ﻋﯿﻦ ﺗﻤﺎم ﺟﻬﺎن ﺳﻮﻣﯽ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮدم ﺑﻬﺸﺖ ﺟﺎی دﯾﮕﺮی اﺳﺖ .ﻧﮕﻮ ﮐﻪ درﺑﻬﺸﺖ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮدم وﻧﻤﯿﺪاﻧﺴﺘﻢ.
ایمان حسینی
ﻣﻦ اﻻن ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻤﺴﺮی ﻣﯿﻨﮕﺮم ﮐﻪ ﺧﻮدم اﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﮐﺮدم .ﺗﻤﺎم ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ.ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﭘﺎرک ﻣﻠﺖ واﺗﻤﺴﻔﺮش را ﻫﯿﺞ ﺟﺎ در اﯾﻦ ﺟﻬﺎن ﻫﺴﺘﯽ ﻧﺪارد.ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﻃﺮﻗﺒﻪ وﺷﺎﻧﺪﯾﺰش را ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﺪارد.ﻏﺬای ﻣﺸﻬﺪ را ﻫﻢ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﺪارد.در ﮐﺠﺎی دﻧﯿﺎ ﻋﻤﺎرﺗﯽ وﮔﻨﺒﺪی ۱۰۰۰واﻧﺪی ﺳﺎﻟﻪ) داراﻟﺴﯿﺎده( داره ﻫﻤﭽﻨﺎن ﮐﺎر ﻣﯿﮑﻨﻪ.
ﻻﯾﻦ دوﭼﺮﺧﻪ اش ﻓﻮﻗﺎﻟﻌﺎده اﺳﺖ.ﺷﻬﺮی ﺑﺴﯿﺎر ﺗﻤﯿﺰ اﺳﺖ.واﻗﻌﺎ اﯾﻦ ﺷﻬﺮﻓﻮق اﻟﻌﺎده اﺳﺖ .ﺑﻨﺎی ﻧﺎدرﯾﺶ ﺑﻨﺎی ﻫﺎی ﻗﺪﯾﻤﯽ اﻃﺮاف ﺣﺮم ﻓﺮوﺳﯿﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﯾﻪ اﻓﺘﺨﺎر اﺳﺖ.اوﻣﺪم ﻣﺸﻬﺪ وﻟﯽ اﯾﻦ اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺑﺎ اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ ۶۷ روز ﻗﺒﻠﺶ ﯾﮑﺪﻧﯿﺎ ﻋﻮض ﺷﺪه ﺑﻮد.
ﺑﺎاﻃﻤﯿﻨﺎن وﺑﺎ ﭘﺸﺘﮑﺎر ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺷﺮوع ﺑﮑﺎر ﮐﺮدم ﺗﺎ اﯾﻨﺪه ام را دراﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﺴﺎزم. ﺑﺠﺎی روزی ۵ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎر ﺷﺪم روزی ۱۲-۱۴ ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎرﺳﺎﻋﺖ۶ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ۸ ﺷﺐ ﺳﺮﮐﺎر ﺑﻮدم.ﺑﺎﻟﺬت وﻫﺪت ﮐﺎر ﻣﯿﮑﺮدم.ﭘﺮوژه ﭘﺎﻣﭽﺎل ،ﭘﺮوژه ﭼﻨﺎران ،ﭘﺮوژه ﺑﺎغ ۳ راه ﻓﺮدوﺳﯽ ،ﭘﺮوژه اﺑﻮذر۲۱ ،ﭘﺮوژه ﺑﻌﺜﺖ .۱۲ ﺳﺎﺧﺖ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻢ وﻣﺎﻟﯽ ﻣﺘﻔﺎوﺗﺶ.
ﻫﻤﻪ وﻫﻤﻪ را ﺑﺎﺷﻮق زﯾﺎدی ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺒﺮدم.
ﺑﻪ ﺟﺮات ﻣﯿﺘﻮاﻧﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ اﺗﻔﺎق زﻧﺪﮔﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﭘﯽ ار ﮐﺎﻧﺎدا وﯾﺎﻓﺘﻦ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﻌﻨﻮان ﺷﻬﺮ روﯾﺎﯾﯽ زﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻮد. اﮐﺜﺮ ﻣﺎ ادﻣﻬﺎ ﭼﯿﺰﻫﺎی ارزﺷﻤﻨﺪ زﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻮ ﻗﺪرﺷﻮ ﻧﻤﯿﺪوﻧﯿﻢ ﭼﻮن ﺟﻠﻮی ﭼﺸﻤﻤﻮن ﻫﺴﺘﻨﺪ وﻟﯽ وﻗﺘﯽ از دﺳﺘﺸﻮن
ﻣﯿﺪﯾﻢ ﺗﺎزه ﻗﺪرداﻧﺸﻮن ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﺑﻮد.
رﻓﺖ واﻣﺪ ﺑﻪ ﮐﺎﻧﺎدا وﯾﺎدﮔﺮﻓﺘﻦ ﻧﮑﺎﺗﯽ
ﺣﺎﻻ از ﺣﻖ ﻧﮕﺬرﯾﻢ رﻓﺖ واﻣﺪ ﺑﮑﺎﻧﺎدا ﺑﺎﻋﺚ ﻋﻮض ﺷﺪن ﯾﮑﺴﺮی دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎی ﻣﻦ ﺷﺪ.-۱زﻣﯿﻦ ﺑﺎ ﺑﻨﺎی زﻧﺪه زﯾﺮ۲۵ ﺳﺎل را ﺑﺮای ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻧﻤﯿﺨﺮم. در اوﻧﺠﺎ دﯾﺪم ﮐﻪ ﭼﻘﺪر ﺑﻪ ﻗﺪﻣﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺎ اﻫﻤﯿﺖ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ وﻧﻤﯿﮕﺬارﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاﺣﺘﯽ ﺧﻮﻧﻪ ای را ﺗﺨﺮﯾﺐ ﮐﻨﯿﺪ.ﺧﻮﻧﻪ ﯾﮑﯽ از ﻓﺎﻣﯿﻠﻬﺎ ۹۰ ﺳﺎﻟﻪ اﺳﺖ.ﺣﺘﯽ ﺑﺮای ﻫﺮس ﮐﺮدن درﺧﺘﺎن داﺧﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ اﺟﺎزه ﮔﺮﻓﺖ.
دﯾﺪم در ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺎ ﭼﻘﺪر ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻫﺎ را ﺑﺎ ﺧﺮاب ﮐﺮدن ﺧﻮﻧﻪ ﻫﺎی ۲۰-۲۵ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻫﻨﻮز ﺑﻨﺼﻒ ﻋﻤﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎنﻧﺮﺳﯿﺪه اﻧﺪ ﻫﺪر ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ وﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻣﻦ در اﯾﻦ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﻧﻘﺸﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.ﻣﻦ ﻫﯿﭻ زﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن زﻧﺪه ای دارد وﻣﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺳﺎﻟﻬﺎ در ان زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ را ﺑﺮای ﺗﺨﺮﯾﺐ وﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺳﺎزیﻧﺨﺮﯾﺪم .
ﺑﻌﻨﻮان ﻣﺜﺎل زﻣﯿﻨﯽ دراﺑﻮذر۱۹ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ای ۲۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎ اﺳﺘﺨﺮ داﺷﺖ.ﻣﻦ ﻧﺨﺮﯾﺪﻣﺶ و زﻣﯿﻨﯽ در اﺑﻮذر۶ را ﺑﺎ ۳۰۰ﻣﯿﻠﯿﻮن ﮔﺮاﻧﺘﺮ در ﺳﺎل ۸۹ ﺧﺮﯾﺪم ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ۶۰ ﺳﺎﻟﻪ داﺷﺖ.ﺑﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ واﺑﻌﺎد زﻣﯿﻦ اﺑﻮذر۱۹ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻮد.
-۲ﺑﻪ رﯾﻤﺎدﻟﯿﻨﮓ وﻗﺪﻣﺖ اﻫﻤﯿﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮی ﻣﯿﺪﻫﻢ. در اوﻧﺠﺎ دﯾﺪم ﮐﻪ ﭼﻘﺪر ﻣﯿﺘﻮان راﺣﺖ ﺑﺎ رﯾﻤﺎدﻟﯿﻨﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ را زﻧﺪه ﮐﺮد.ﻣﺜﻞ ﺧﻮﻧﻪ ۹۰ ﺳﺎﻟﻪ ای ﮐﻪ ﻣﻦ دﯾﺪم ﻋﯿﻦﯾﮏ ﺧﻮﻧﻪ ۱۰ ﺳﺎﻟﻪ در ﻣﺸﻬﺪ ﺑﻮد.رﻓﺘﻢ ﮔﺮاﻧﺘﺮﯾﻦ اﭘﺎرﺗﻤﺎن در ﻣﻮﻧﺘﺮال را دﯾﺪم ﮐﻪ ﻣﺎل ﯾﮏ اﯾﺮاﻧﯽ ﯾﻬﻮدی ﺑﻮد ﯾﮏ اﭘﺎرﺗﻤﺎن ۱۲۰-۱۳۰ ﺳﺎﻟﻪ .
ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺒﺎ وﻻﮐﭽﺮی ﮐﻪ داﺧﻠﺶ ﻫﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺪرن ﺑﻮد.ﺑﯿﺎد ﻣﺸﻬﺪ وﺳﯿﺎﺳﺘﻬﺎی ﻏﻠﻄﺶ اﻓﺘﺎدم ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺧﻮﻧﻪ ۱۵۰ ﺳﺎﻟﻪ ﭘﺪرﺑﺰرگ ﻣﺎدرﯾﻢ را ﺧﺮاب ﮐﻨﯿﻢ.ﺑﺠﺎی اﯾﻨﮑﻪ ﺗﺠﺎری راﯾﮕﺎن ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﻗﺪﯾﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﺎزﺳﺎزی ﺑﺸﻮﻧﺪ وﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﯿﺮﻧﺪ روی ان اﻣﻼک ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪدﺳﺖ ﻣﯿﮕﺬارﻧﺪ.
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺎدرم وﭘﺪرم ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﺘﻌﻮﯾﺾ ﺧﻮﻧﻪ ۴۰ ﺳﺎﻟﺸﻮن داﺷﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎد دادم ﺑﺮﯾﺪ ﺑﺎغ اﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ را ﺑﺮاﺗﻮن ﺑﺎزﺳﺎزی ﮐﺎﻣﻞﻣﯿﮑﻨﻢ در ۵ ﻣﺎه ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺎﺳﯿﺴﺎﺗﺶ راﻋﻮض ﮐﺮدم و ﺑﺎزﺳﺎزی ﮐﺎﻣﻠﯽ ﮐﺮدم واﻻن ۱۳ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ای ﮐﻪ ﺑﺎان ﺧﺎﻃﺮهدارم را ﺣﻔﻆ ﮐﺮدم و زﻧﺪه زﻧﺪه اﺳﺖ.
ﯾﮏ وﯾﻼی ۵۰ ﺳﺎﻟﻪ ﻗﺪﯾﻤﯽ داﺷﺘﯿﻢ واوﻧﻢ ﺑﺠﺎی اﯾﻨﮑﻪ ﺗﺨﺮﯾﺒﺶ ﮐﻨﻢ رﯾﻤﺎدﻟﯿﻨﮕﺶ ﮐﺮدم ﮐﻪ ﻫﻢ وﯾﻼ وﻫﻢ ﺧﺎﻃﺮاتﺑﭽﮕﯿﻤﻮن را زﻧﺪه ﻧﮕﻪ دارم.-۳دوﺳﺎل ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎی ﮐﺎﮐﺘﻮس: در رﻓﺖ واﻣﺪﻫﺎم ﺑﮑﺎﻧﺎدا ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ در ﺻﻮرﺗﯿﮑﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﺮﮐﺘﻬﺎی ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﺎﺷﻨﺪ ۵ ﺳﺎلﮔﺎراﻧﺘﯽ ﺑﯽ ﻗﯿﺪ ﺷﺮط دارﻧﺪ.
ماجرای گارانتی پروژه ها
ﻣﻨﻢ در ﻣﺸﻬﺪ از ﺳﺎل۱۳۸۹ ﭘﺮوژه ﻫﺎﻣﻮ دوﺳﺎل ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﺑﯽ ﻗﯿﺪ وﺷﺮط ﮐﺮدم در اﯾﺮان و ﺑﺎﻋﺪم وﺟﻮد ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﻣﺘﺮﯾﺎﻟﻬﺎیﻣﻮﺟﻮد ﮐﻤﯽ راه دﺷﻮاری ﺑﻮد.وﻟﯽ ﺷﺮوع ﮐﺮدم وﺗﺎ اﻻن اداﻣﻪ دادم.ﺑﻌﻨﻮان ﻣﺜﺎل در ﮐﺎﮐﺘﻮس۵ رادﯾﺎﺗﻮرﻫﺎ دﭼﺎر ﻣﺸﮑﻞ ﺷﺪ وﻣﻦ ازﺧﺎﻧﻢ ﻣﻨﺼﻒ ﭘﺮﺳﯿﺪم ﭼﻘﺪر از ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﻣﻮﻧﺪه ﮔﻔﺘﻨﺪ دوﻫﻔﺘﻪوﻣﻦ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻤﻢ را ﮔﺮﻓﺘﻢ وﺗﻤﺎم رادﯾﺎﺗﻮرﻫﺎ را ﺑﺎ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺧﻮدم ﺗﻌﻮﯾﺾ ﮐﺮدم.
درﺳﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ از ﮐﺎر ﺑﺎ اﻗﺎﯾﺎن ﯾﺰدی اﻣﻮﺧﺘﻢ
درﺳﺎل۱۳۸۷ ﮐﺎر ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﺑﻪ ارا ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﺷﺮﮐﺘﻬﺎی اﻗﻤﺎری ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻮﮐﺎ اﺳﺖ را ﺷﺮوع ﮐﺮدم.اﯾﻦ ﻫﻤﮑﺎری ۱۲ ﺳﺎلاداﻣﻪ داﺷﺖ وﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎی ﺑﺴﯿﺎر ﻋﺎﻟﯽ وﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ را ازاﯾﻦ ﻫﻤﮑﺎری دارم.
ﭘﻮﮐﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺑﺮام ﮐﻮﭼﮏ ﺷﻮد وﮐﺎر ﺑﺎ ﺑﻪ آرا ﻣﯿﻠﯿﺎرد را ﺑﺮای ﻣﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺮد.ﯾﮑﺮوز ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎل ﺑﻮدم ﮐﻪ ۲۵ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن در ﺳﺎﺧﺖ ﺳﻘﻔﯽ ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ ﮐﺮده ام ﺑﺎﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ رﻓﺘﻢ اﺗﺎق اﻗﺎی ﯾﺰدی وﮔﻔﺘﻢ .اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﮑﻬﺎی روی ﻣﯿﺰم را ﻧﮕﺎه ﮐﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ۲ ﻣﯿﻠﯿﺎرد ﺑﻮد وﻟﯽ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺑﻬﺮﺣﺎل ﺑﺎﯾﺪﮐﺎرﺧﻮدم را درﺳﺖ اﻧﺠﺎم دﻫﻢ.
ﯾﮑﺮوز اﻗﺎی ﯾﺰدی ﻓﺮﻣﻮدﻧﺪ ﻣﯿﺨﻮام اﻧﺒﺎرم ﯾﮏ ﻃﺒﻘﻪ ۴ ﻣﺘﺮ ی اﺿﺎﻓﻪ ﺷﻮد اﯾﺎ اﻣﮑﺎن دارد در ﺣﯿﻦ ﮐﺎر در ﭘﺎﯾﯿﻦاﯾﻨﮑﺎرﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﻮد ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻧﺸﻮد ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﮑﺴﺎﻋﺖ ﺑﻤﻦ وﻗﺖ ﺑﺪﯾﻦ ﺑﺎﺗﯿﻤﻢ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﮐﻨﻢوﺑﻌﺪازﯾﮑﺴﺎﻋﺖ ﮔﻔﺘﻢ اوﮐﯽ اﺳﺖ .

مهندس ایمان حسینی
ﻣﺪل ﺳﺎزﯾﺶ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ و ۴ ﻣﺘﺮ ﺑﻪ ﺳﺘﻮن ﻫﺎ در ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ اﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪ ﺑﻌﺪ از ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻤﺎم ﺗﯿﻢ ﻫﺎ اﻣﺪﻧﺪ ﺳﻘﻒ ﻫﺎ را ﺟﻤﻊ ﮐﺮدﯾﻢ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ۳ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ ﺑﺎ ۱۲ ﺟﻮﺷﮑﺎر ﺳﻘﻔﻬﺎ را ﺟﻤﻊ ﮐﺮدﻧﺪ ﭘﻠﻬﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﺑﻌﺪ ﺳﺘﻮﻧﻬﺎ ﺑﺮش ﺧﻮرد ان ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻬﺸﻮن اﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪ و ﺳﺘﻮﻧﻬﺎ وﺻﻠﻪ ﺷﺪ و ﭘﻠﻬﺎ دوﺑﺎره ﭘﯿﺞ ﺷﺪ ﺑﻌﺪ از ﭘﻠﻬﺎ زدﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ وﺳﻘﻒ ﻫﺎ ﭘﻮﺷﯿﺪه ﺷﺪ وﻫﻤﻪ ﻫﻤﻪ اﯾﻨﻬﺎ ﻓﻘﻂ وﻓﻘﻂ در ﯾﮑﺮوزاﻧﺠﺎم ﺷﺪ.در واﻗﻌﯿﺖ اﯾﻨﮑﺎر ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺎﯾﺪ۲ ﻫﻔﺘﻪ ﻃﻮل ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ.
۳ﯾﮑﺮوز ﻓﺮﻣﻮدﻧﺪ ۲۵ اﺳﻔﻨﺪ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻣﯿﺸﻮد واﯾﺎ ﻣﯿﺸﻮد ﺗﺎ ۱۴ ﻓﺮوردﯾﻦ ۲۰۰۰ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻊ ﺳﻘﻒ اﺟﺮا ﺷﻮد دراﻧﺒﺎری ﮐﻪ وﺻﻞ ﺑﻮد ﺑﻪ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ.ﻣﺎ ﺷﺮوع ﮐﺮدﯾﻢ ﭘﯽ رﯾﺰی ﺳﺘﻮن ﮔﺰاری ﺳﻘﻒ رﯾﺰی وﺑﺘﻦ رﯾﺰی ﺳﻘﻒ وﺻﺎب ﺳﻘﻒ .در۱۹ روز .ﺷﺒﺎﻧﻪ روزی ﮐﺎر ﻣﯿﮑﺮدﯾﻢ واﻧﺠﺎم ﺷﺪ.-۴ﯾﮏ ﺳﺮدﺧﻮﻧﻪ ۵۰۰۰ ﺗﻨﯽ ﺑﺮاﺷﻮن ﺳﺎﺧﺘﯿﻢ.ﺗﺎﺣﺎﻻ اﯾﻨﮑﺎر را اﻧﺠﺎم ﻧﺪاده ﺑﻮدﯾﻢ.
ﮐﺎرﻫﺎی ﻣﺘﻔﺎوت
دو ﻓﺎز ﺑﺰرگ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ اﻧﺠﺎم دادﯾﻢ.ﮔﻠﺨﺎﻧﻪ ﺑﺰرک ﺑﺮای ﺳﯿﺒﺰﻣﯿﻨﯽ.و۶۰ ﻫﺰار ﻣﺘﺮ اﻧﺒﺎر ﻃﺒﻘﺎﻧﯽ وﯾﮑﺪﻧﯿﺎ اﻧﺠﺎم دادﯾﻢ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ ﺑﻮد ﮐﺎر ﺻﻨﻌﺘﯽ وﺗﺠﺮﺑﻪ ﻃﺮاﺣﯽ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ وآﻧﺮااﺟﺮا ﮐﺮدن.ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻮد ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮد ﻣﺮا ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰرگ ﮐﺮد وﻣﺘﻔﺎوت وﺻﻨﻌﺘﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن را ﺑﻤﻦ اﻣﻮﺧﺘﻨﺪ.
زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی وﻧﺘﺎﯾﺞ آن
درﺳﺎل ۱۳۸۷-۱۳۸۸ وارد ﺑﺎزار ﺧﺮﯾﺪ وﻓﺮوش زﻣﯿﻦ ﺑﯿﺮون ﺷﻬﺮ ﺷﺪم. ﯾﺎدم ﻧﻤﯿﺮود روز اوﻟﯽ ﮐﻪ رﻓﺘﻢ ﭼﻨﺎران ﮔﻔﺘﻢ زﻣﯿﻨﻬﺎی ﺧﯿﺞ و ﺧﺮم اﺑﺎد ﭼﻨﺪ و۲۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﭘﻮل رادادم وﻫﻤﻪ ﺣﺎج وواج
وﺳﻨﺪﻫﺎ را ﺗﺤﻮﯾﻞ ﮔﺮﻓﺘﻢ.
ﻧﻤﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ اﯾﻨﻬﺎ ﭼﯽ ﻫﺴﺖ ﭼﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.ﺷﺮﯾﮑﻢ رﺳﻮل ﻗﯿﺎﺳﯽ ﺑﻮد.ﻣﯿﮕﻔﺖ اﯾﻨﻬﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.ﺑﺎور ﮐﺮدﻧﯽ ﻧﺒﻮد ﻇﺮف ۳ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﻮﻟﻬﺎﻣﻮن دو ﺑﺮاﺑﺮ ﺷﺪ.ﺑﺎز ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ وﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ زﻣﯿﻨﻬﺎ را ﻣﯿﺨﺮﯾﺪﯾﻢ.اﯾﻦ اﺷﺘﺒﺎه ﺑﻮد.
اﺷﺘﺒﺎﻫﺎت ﻣﻬﻠﮏ در زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی
ﺧﺮﯾﺪ زﻣﯿﻦ ﺟﻌﻠﯽ ﯾﮑﺮوز رﺳﻮل زﻧﮓ زد وﮔﻔﺖ ﮐﻪ ۲ ﻫﮑﺘﺎر زﻣﯿﻦ ﻫﺴﺖ ﻣﻔﺖ ﻣﯿﺪه ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺎ ﺧﻮدﻣﻮن ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻨﺪی ﮐﻨﯿﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ وﻗﺖﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺑﯿﺎم ﻣﺤﻀﺮ ﺑﻨﺎم ﻣﺎدرت وﮐﺎﻟﺘﻨﺎﻣﻪ ﺑﺰن.ﻓﺮداش ﭼﻨﺎران رﻓﺘﻢ ودرﺧﻮاﺳﺖ ﺳﻨﺪ از ﺛﺒﺖ ﭼﻨﺎران ﮐﺮدم. اوﻣﺪم ﻣﺸﻬﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ زﻧﮓ زد ﮐﻪ زودﺑﯿﺎ ﭼﻨﺎران ﺳﻨﺪ ﻣﺸﮑﻞ دارد.ﻣﻨﻢ از ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﯿﺨﺒﺮ ﭼﻨﺎران رﻓﺘﻢ .ﯾﮑﻬﻮ ﺑﺎزداﺷﺖﺷﺪم .ﺣﺎﻻ ﭼﺮا؟
زﻣﯿﻦ ﺑﺠﺎی ۲ ﻫﮑﺘﺎر ،۲۰۰ ﻣﺘﺮی ﺑﻮد و در ﺳﻨﺪ دﺳﺖ ﺑﺮده ﺷﺪه ﺑﻮد.رﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﻗﺎﺿﯽ وﮔﻔﺘﻢ روﺣﻤﻢ ﺧﺒﺮ ﻧﺪارد .ﯾﺎدش ﺑﺨﯿﺮ ﭼﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﻮد ﻣﻦ ۱۰ ﺗﻮﻣﺎن ﻧﻘﺪ داﺷﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ وﺻﯿﻘﻪ ﻣﯿﺰاﺷﺘﻢ وﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﭘﺎرﺗﯽ ﺑﺎزی ﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ زﻧﺪان ﻧﺒﺮن وﻣﻨﻮ در ﺑﺎزداﺷﺘﮕﺎه ﻧﮕﻪ دارﻧﺪ.ﻗﺎﺿﯽ ﺑﻤﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﺎدر رﺳﻮل را ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﺮی ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎج اﻗﺎ ﭘﯿﺰن
ﺗﺎ ﺻﺒﺢ اﯾﻨﺠﺎ دوام ﻧﻤﯿﺎورد ﻣﻦ ﺑﺠﺎی ﻣﺎدر رﺳﻮل اﻣﻼﮐﯽ را ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ.ﺑﺎزداﺷﺘﮕﺎه رﻓﺘﻢ.ﺑﻪ ﻋﻠﯽ زﻫﺪی زﻧﮓ زدم وﺑﺨﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺷﺐ ﻧﻤﯿﺎم.ﺑﺎﺧﻮد ﮔﻔﺘﻢ اﯾﻤﺎن اﯾﻨﺠﺎﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﭼﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﻮد. ﺑﺎ ۳ ﻧﻔﺮ در ﯾﮏ اﺗﺎق ﺑﻮدم.ﻧﻔﺮ اول ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺎدرش را ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﮐﺸﺘﻪ ﺑﻮد.ﻧﻔﺮ دوم وﺳﻮم را در ﻫﻨﮕﺎم راﺑﻄﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪﺑﻮدﻧﺪ.ﺣﺲ ﻋﺪم اﻣﻨﯿﺖ ﮐﺎﻣﻞ داﺷﺘﻢ.
ﭘﺘﻮ ﻫﺎ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﻮﮐﺖ ﮐﺜﯿﻒ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ وﺿﻌﯽ.اﻣﺎ ﺗﺎﺻﺒﺢ ﺧﻮاﺑﯿﺪم وﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﻗﺎﺗﻞ را ﮐﻪ زﻧﺪان ﺑﺮدﻧﺪ وﻣﻨﻢ ﺻﺒﺢ رﻓﺘﻢ ۱۰ ﺗﻮﻣﺎن دادم واوﻣﺪم ﺑﯿﺮون وﺑﺮﺳﻮل ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮت ﺑﻮد زﻧﮓ زدم وﺟﺮﯾﺎن را ﮔﻔﺘﻢ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﺮام اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺗﺎ ۳ روز ﺑﻌﺪم رﺳﻮل ﻧﯿﺎﻣﺪ.اﯾﻦ ﺣﺎدﺛﻪ ﺧﻮدش ﺗﺠﺎربﺑﯿﺎد ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ داﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاﯾﺘﺎن ﺑﯿﺎن ﻣﯿﮑﻨﻢ.
ﭼﻘﺪر راﺣﺖ ﺑﺎﯾﮏ ﺑﯽ دﻗﺘﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﻣﺎﻟﺖ وﺷﻬﺮﺗﺖ را ازدﺳﺖ ﺑﺪﻫﯽ.
رﺳﻮل ﺑﺎ ﭘﺸﺘﮑﺎر ﻣﺜﺎل زدﻧﯽ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺟﺎﻋﻠﯿﻦ را ﺑﻌﺪ۶ ﻣﺎه ﮐﻪ ﻣﺎ از زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی اوﻣﺪه ﺑﻮدﯾﻢ ﺑﯿﺮون دﺳﺘﮕﯿﺮ ﮐﺮد.درﮐﻞ در زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی ﻧﻔﺮی ۱۴۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺿﺮر ﮐﺮدﯾﻢ.درﺳﺎل ۱۳۸۷ ﯾﻌﻨﯽ ۷ ﻣﯿﻠﯿﺎرد ﺗﻮﻣﺎن اﻻن .اﯾﻦ ۶۸ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﻣﯿﺘﻮاﻧﺴﺖ ﮐﻤﯽ از ﺿﺮرﻫﺎی ﻣﺎ را ﺟﺒﺮان ﮐﻨﺪ.ﺑﻌﺪ ﮐﻪ دادﮔﺎه ﻫﺎ ﺷﺮوع ﺷﺪ دوﺳﺘﺎن ﺑﻤﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ رﺳﻮل ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ زﻣﯿﻦ ﻣﺎل اوﺳﺖ واﯾﻤﺎن در اﯾﻦ زﻣﯿﻦ ﺳﻬﻤﯽ ﻧﺪارد ﻣﺎ ﺟﻠﺴﻪ ﮔﺬاﺷﺘﯿﻢ اول ﺟﻠﺴﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ وﺗﻮ ﻧﻔﺮی ۱۴۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺿﺮر ﮐﺮدﯾﻢ
ایمان حسینی
ﻓﺮق ﻣﻦ ﺑﺎﺗﻮ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮑﺴﻮم ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ام را از دﺳﺖ دادم وﺗﻮ ﮐﻞ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ اﺗﻮ ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﻦ ﺳﻬﻤﻢ ازاﯾﻦ زﻣﯿﻦ راﺑﺘﻮ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﻗﺴﻤﺘﯽ از ﺿﺮر را ﺟﺒﺮان ﮐﻨﯽ.دﯾﮕﻪ رﺳﻮل ﻻزم ﻧﺒﻮد ﮐﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻧﺪ.دوﺳﺘﺎن ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﺮا اﯾﻨﮑﺎر را ﮐﺮدی ﮔﻔﺘﻢ اﮔﺮ رﺳﻮل ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﻌﻼوه ﭘﻮل ﻣﻦ ﯾﮏدوﺳﺘﯽ ﻫﻢ ازﺑﯿﻦ ﻣﯿﺮﻓﺖ.اﻻن ﻻاﻗﻞ دوﺳﺘﯿﻤﻮن ﺳﺮﺟﺎش اﺳﺖ.
ﺟﺎﻟﺐ اﯾﻨﮑﻪ ﯾﮑﺴﺎل ﺑﻌﺪ ﮐﻼه ﺑﺮدار ﺳﻨﮓ داﺷﺖ ودر ﻣﻀﺎﻋﺪه ﻣﻦ رﻓﺘﻢ ﺳﻨﮕﻬﺎﺷﻮ ﺧﺮﯾﺪم و ﺳﻨﮕﻬﺎ ۶۸ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن زﯾﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﺑﻮد وﻣﻦ ﺑﭙﻮﻟﻢ رﺳﯿﺪم ودرس ﺑﺰرﮔﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﮔﺬﺷﺖ زودﺗﺮ ﺑﻪ ﭘﻮل وﺛﺮوت ﻣﯿﺮﺳﯽ.ﺑﺮای ﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ ﺷﺪنﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺸﯿﺪ.
اﻣﻼﮐﯽ ﻫﺎ وواﺳﻄﻪ ﻫﺎ ﻓﻘﻂ وﻓﻘﻂ ﺑﺪﻧﺒﺎل ﭘﻮرﺳﺎﻧﺘﺸﻮﻧﻦ وﺧﻮدﻣﻮن ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻮاﺳﻤﻮن ﺑﺎﺷﺪ .
ﺧﺮﯾﺪ زﻣﯿﻦ از ﺳﺨﯽ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ اﺷﺘﺒﺎﻫﻤﻮن در ﻣﺪت زﻣﯿﻦ ﺑﺎزﯾﻤﻮن ﻃﻤﻊ واﯾﻨﮑﻪ در ﻗﻄﻌﻪ ﮐﺮدن زﻣﯿﻨﻬﺎی ﺑﺰرگ وارد ﺷﺪﯾﻢ.اﯾﻦ زﻣﯿﻦ را ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ وﻟﯽ درﯾﻎ ازاﯾﻨﮑﻪ اﯾﻦ ﻗﻄﻌﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮد ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ اﺳﺎﺳﯽ ﮐﻪ زﻣﯿﻦ داﺷﺖ.اﻻن ﮐﻪ ﺑﻪ اون روزﻫﺎ ﻧﮕﺎه ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪر ﺑﯿﺘﺠﺮﺑﻪ ﺑﻮدﯾﻢ وﭼﻘﺪر زود اﻋﺘﻤﺎد ﻣﯿﮑﺮدﯾﻢ وﭼﻘﺪر ﭘﻮﻟﻬﺎی ﻣﻔﺘﯽ راازﺑﯿﻦ ﺑﺮدﯾﻢ .
اﯾﻦ زﻣﯿﻦ را ﺑﺎ ﻣﺸﺎور ﺑﺎﻧﮏ ﮐﺸﺎورزی ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ اﺷﻨﺎﯾﯽ در ﺟﻬﺎد داﺷﺖ وﮔﻔﺖ ﺣﺘﻤﺎ زﻣﯿﻦ ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻨﺪی ﻣﯿﺸﻮد ووﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ ﺑﻌﺪ از دوﻫﻔﺘﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻤﯿﺸﻮد وﺳﺨﯽ ﻫﻢ ﭘﺲ ﻧﮕﺮﻓﺖ واﯾﻦ زﻣﯿﻦ ﯾﻌﻨﯽ۱۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن رو ﻫﻮا رﻓﺖ اﻣﺎ ﺷﺮوع ﮐﺮدم ﺑﻪ ﭘﺎرﺗﯽ ﺑﺎزی ﺗﺎ اﯾﻦ ﻗﻄﻌﻪ ﺷﻮد و ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ ﻗﻄﻌﺎت ۲۵۰ ﻣﺘﺮﯾﺶ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﺑﺎﮐﻤﮏ ﺳﺨﯽ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدﯾﻢ وﺑﺎﻻﺧﺮه ﺑﻌﺪ از ۴ ﻣﺎه ﺷﺮوع ﺑﻪ ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻨﺪی ﮐﺮدﯾﻢ اﻣﺎ درﯾﻎ ﮐﻪ ﺑﺎزار زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺷﺪ وﺑﺎزار ﺑﺸﺪت ﻧﺰوﻟﯽ ﺷﺪ و ﻣﺎ ﻗﻄﻌﺎﺗﻤﻮن را ﮐﻪ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯿﺎوردﯾﻢ در واﻗﻊ ﺑﺎﺳﻮد ﮐﻤﯽ ﻣﯿﻔﺮوﺧﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻨﺪی و ﻫﺰﯾﻨﻪ
رﺷﻮه اش ﺑﻄﻮری ﻧﻤﯿﺸﺪ.ﯾﮏ وﺿﻌﯽ ﺑﻮد در واﻗﻊ ﺑﺎ ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻨﺪی وﻓﺮوﺷﺶ ﺿﺮر ۱۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯿﻤﻮن ﺷﺪ ۹۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن.
ﭼﻨﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ارزﺷﻤﻨﺪ در ﺑﺎزار زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی
ﺑﺎاﻓﺮادی در زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی اﺷﻨﺎ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ واﻗﻌﺎ ﻗﺒﻼ ﺑﯿﮑﺎر ﺑﻮدﻧﺪ ﯾﺎ ﻗﺒﻼ ﺷﺎﮔﺮد ﻧﺎﻧﻮا ﺑﻮدﻧﺪ ﯾﺎ ﭘﺎدوی دﻓﺘﺮﺧﺎﻧﻪ ودرﻋﺮض اﯾﻦ ﯾﮑﺴﺎل از زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی ﺑﺸﺪت ﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ ﺷﺪﻧﺪ.وﻟﯽ ﺑﻌﺪاز ۳ ﺳﺎل ﮐﻪ ﺳﺮاﻏﺸﻮن رﻓﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﺷﻮن اون ﭘﻮﻟﻬﺎ را ﻧﮕﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﻮد وﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮش ﮐﺮده ﺑﻮد.
ﺑﻘﯿﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﻪ روال ﮔﺬﺷﺘﻪ وﺷﻐﻠﻬﺎی ﻗﺒﻠﯿﺸﻮن وﺗﻤﺎم اون ﭘﻮﻟﻬﺎی ﻫﻨﮕﻔﺖ را از دﺳﺖ داده ﺑﻮدﻧﺪ.ﻣﻦ ﺿﺮب اﻟﻤﺜﻠﯽ ﺑﺮای اون روزﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮدم: ﮔﻔﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﭘﻮل ﻣﺎ ﺷﻬﺮی ﻫﺎ را دراﯾﻦ ﺑﺮﻫﻪ ﮔﺮﻓﺘﯿﻦ اﻣﺎ اﯾﻦ ﭘﻮﻟﻬﺎ دوﺑﺎره ﺑﻤﺎ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮدد و در ﮐﻤﺘﺮ از ۳ ﺳﺎل ﻫﻤﺶﺑﺮﮔﺸﺖ.
ﻣﻦ ﺑﻮاﺳﻄﻪ اﯾﻦ ﭘﻮﻟﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ از دﺳﺖ دادم ﺧﻮدم را ﺟﺮﯾﻤﻪ ﮐﺮدم ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺎر ﺑﺎﯾﺪ اﯾﻦ ﻣﺒﻠﻎ را ﺑﺮﮔﺮداﻧﻢ . ﻣﻦ ﺑﺎ ﻗﺮارداد اﺟﺮای ﭘﺎﻣﭽﺎل ۲ .ﻗﺮارداد ﺳﺎﺧﺖ ﺗﺎﻻر در ﭼﻨﺎران وﻗﺮارد ﺳﺎﺧﺖ وﯾﻼ در ﺷﺎﻧﺪﯾﺰ و۳ راه ﻓﺮدوﺳﯽ در ﻋﺮض۲ ﺳﺎل اﯾﻦ ﭘﻮل را ﺑﺮﮔﺮداﻧﺪم.
ﭼﻨﺪ ﺧﺎﻃﺮه ﺟﺎﻟﺐ از ان دوران دارم
ﯾﮑﺮوز رﻓﺘﻢ در ﻣﺤﻀﺮ و ﺣﯿﺪر ﻋﻄﺎﯾﯽ از ﻣﻦ ۱۰ ﺗﺎ زﻣﯿﻦ از ﻣﺤﻠﻪ ﺧﯿﺞ ﺑﻪ ۲.۵ داﻧﻪ ای ﺧﺮﯾﺪ وﻟﻔﻈﯽ ﮔﻔﺘﻢ اﯾﻦ ﻫﺎﻣﺎل ﺗﻮﺳﺖ.اوﻣﺪم ﺑﯿﺮون وﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ۱۰ ﺗﺎ ﺧﯿﺠﺖ ﺑﻪ ۳ ﺗﻮﻣﺎن داﻧﻪ ای ﻣﺎل ﻣﻦ وﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎل ﻣﻦ دﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﯿﺪر ﺑﺮات ﺑﻔﺮوﺷﻤﺶ.ﺑﺎاﯾﻨﮑﻪ ﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ای ﺑﻮد وﻧﻪ ﻫﯿﭽﯽ.وﻟﯽ ﺣﺮف زده ﺑﻮدم.اﯾﻦ رﺳﻤﻬﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺮای ﭼﻨﺎراﻧﯽ ﻫﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮد.دﻗﯿﻘﺎ اﯾﻦ اﺗﻔﺎق ﺑﺮﻋﮑﺲ اﻓﺘﺎد وﺣﯿﺪر ﺑﻪ ﻃﺮف ﻓﺮوﺧﺖ وﺑﻤﻦ ﻧﺪاد�وﻟﯽ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﻣﻦ ﺑﺮای ﻣﻦ اﻋﺘﺒﺎریﺑﻮﺟﻮد اورده ﺑﻮد.
ﻣﻦ درﺧﺮﯾﺪی ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ﺧﺴﺮوی ﭘﻮل داده ﺑﻮدم ﮐﻪ ۱۰۰ ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻤﻦ ﺑﺪﻫﺪ ۵۰ ﺗﺎﺷﻮ داد وﻟﯽ ﭼﻮن ﻗﯿﻤﺖ دوﺑﺮاﺑﺮ ﺷﺪ ﻧﺼﻔﺶ را ﻧﺪاد.ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ درﮔﯿﺮ ﺑﻮدﯾﻢ واون اوﻣﺪ ﻗﺮارداد ﺳﺎﺧﺖ ﺗﺎﻻرش را ﺑﺎﻣﻦ ﺑﺴﺖ و۲۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﭘﯿﺸﭙﺮداﺧﺖ داد.ازش ﭘﺮﺳﯿﺪم ﻣﺎ اﻻن دردادﮔﺎﻫﯿﻢ ﺑﺮای ۱۰۰ﺗﻮﻣﺎﻧﻢ وﺗﻮ۲۰۰ ﺗﻮﻣﺎن ﺑﻤﻦ ﭘﯿﺸﭙﺮداﺧﺖ ﻣﯿﺪی.ﮔﻔﺖ اﻗﺎی ﺣﺴﯿﻨﯽ ﻣﯿﺪوﻧﻢ ﺷﻤﺎ ادم درﺳﺘﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ واﯾﻦ ﭘﻮل را ﺑﺮای ﭘﺮوژه ام ﺧﺮج ﻣﯿﮑﻨﯽ و در دادﮔﺎﻫﻢ ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻪ دادﮔﺎه ﮔﻔﺖ.ﺧﻮﺷﻢاوﻣﺪ از اﯾﻨﮑﻪ ﭼﻘﺪر اﻋﺘﺒﺎر ﺑﺮای ﺧﻮدم ﺟﻤﻊ ﮐﺮدم دراﯾﻨﻤﺪت ﮐﻮﺗﺎه.واﻗﻌﺎ ﻫﻢ ﺗﺎﻻرش را ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻬﺶ ﺗﺤﻮﯾﻞ دادم.
ﺑﻨﻈﺮم اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ داراﯾﯽ اﺳﺖ.
ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ اﺷﺘﺒﺎه وﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ درس زﻧﺪﮔﯿﻢ: ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﺨﯽ ﺑﺎﺑﺖ ﻗﻄﻌﻪ ﺑﻨﺪی زﻣﯿﻦ ۴۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن ﺑﺪﻫﮑﺎر ﺑﻮدﯾﻢ دوﺗﺎ ﭼﮏ ۲۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﺗﻮﻣﺎن ﻣﺪت دار ﺑﻬﺶ دادﯾﻢوﺑﺎ رﺳﻮل ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﮐﺮدم ﮐﻪ ۲۰ ﺗﻮﻣﺎن اول را ﻣﻦ ﭘﺎس ﻣﯿﮑﻨﻢ و۲۰ ﺗﻮﻣﺎن دوم ﮐﻪ دورﺗﺮم ﺑﻮد رﺳﻮل ﭘﺎس ﮐﻨﺪ.
ﺣﺪود دو ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻤﺪت ﭼﮏ ﻣﻮﻧﺪه ﺑﻮد رﺳﻮل ﮔﻔﺖ ﭘﻮل ﻧﺪارد ﮐﻪ ﺑﺪﻫﺪ وﺳﺨﯽ اﯾﻦ زﻣﯿﻦ را ﺑﻪ ﭘﺎﭼﻪ اﻣﻮن ﮐﺮده اﺳﺖ وﺑﯿﺎ اﯾﻦ ۲۰ ﺗﻮﻣﺎن را ﺗﻮ ﭘﺎﭼﺶ ﺑﮑﻨﯿﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﻢ ۲۰ ﺗﻮﻣﺎﻧﺖ را ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ازش و دوﺗﺎ ﭼﮏ دﯾﮕﺮ از ﺧﻮدت ﺑﺪه وﻟﯽ ﺑﺎ اﻣﻀﺎی ﮐﺲ دﯾﮕﺮی و ﺑﺎدﺳﺘﺨﻂ ﮐﺲ دﯾﮕﺮی ﺑﻌﺪ ﺑﮕﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﮑﻬﺎ ﮔﻢ ﺷﺪه اﺳﺖ.اﻋﻼم ﻣﻔﻘﻮدی ﮐﻨﯿﻢ.وای ﮐﻪ اﻻنﻓﮑﺮﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻘﺪر ﺣﻤﺎﻗﺖ ﮐﺮدم.
اﯾﻦ ﮐﺎرﻫﺎ را اﻧﺠﺎم دادﯾﻢ ﺑﺎﯾﮑﺪﻧﯿﺎ ﺳﻮﺗﯽ.
وای ﮐﻪ ﭼﻘﺪر اﺣﻤﻘﺎﻧﻪ رﻓﺘﺎر ﮐﺮدم.اوﻣﺪ وﭼﮏ را ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﺰﻧﺪ وداﺷﺖ اﺑﺮوم در ﺑﺎﻧﮏ ﻣﯿﺮﻓﺖ وزردﮐﺮده ﺑﻮدم وﻣﻌﺎون ﺑﺎﻧﮏ ﮐﻪ از ﭼﻬﺮه ام ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻏﻠﻄﯽ ﮐﺮده ام ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﺮه ﺷﮑﺎﯾﺖ ﮐﻨﻪ و ﺗﻮرو ﺑﻨﺪازه زﻧﺪان وﻣﻦ واﻗﻌﺎ ﻧﮕﺮان وﻧﺎراﺣﺖ ﺑﻮدم و۳ ﺷﺐ ﻧﺨﻮاﺑﯿﺪم .
ﺧﻮدم را ﻓﺤﺶ ﻣﯿﺪادم ﮐﻪ ﭼﺮا ﺑﺤﺮف رﺳﻮل ﮐﺮدم ورﺳﻮل ﻫﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﻦ ﭘﻮل ﻧﺪارم وﻣﻦ ﺑﺠﺎﯾﯽ رﺳﯿﺪه ﺑﻮدم ﮐﻪ دوﺑﺮاﺑﺮ ﻫﻢ ﺣﺘﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮدم ﮐﻪ اون ﭼﮑﻬﺎ را ﺑﺨﺮم.ﺑﺎﺧﻮدم ﻋﻬﺪ ﺑﺴﺘﻢ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ دﯾﮕﺮ دﯾﮕﺮ ﺑﻬﯿﭻ ﻋﻨﻮان اﮔﺮازاﯾﻦ ﻣﺨﻤﺴﻪ اوﻣﺪم ﺑﯿﺮون ازراه راﺳﺖ ﺧﺎرج ﻧﺸﻮم .ﻫﻤﺎن ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﺑﺎﺧﻮدم ﻋﻬﺪ ﺑﺴﺘﻢ ﺳﺨﯽ زﻧﮓ زد وﻣﻦ ﺑﺮداﺷﺘﻢ وﮔﻔﺖ از ﺷﻤﺎ اﻧﺘﻈﺎر ﻧﺪاﺷﺘﻢ وﮔﻔﺖ ﻣﯿﺎم دﻓﺘﺮﺗﻮن ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ. وﺑﺎﻻﺧﺮه ﻗﺮار ﮔﺬاﺷﺘﯿﻢ دل ﺗﻮ دﻟﻢ ﻧﺒﻮد. ﺑﺎﯾﮏ ﻧﻔﺮاوﻣﺪ وﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ اﯾﻦ زﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻤﺎ ﻓﺮوﺧﺘﯽ ﻣﯿﺪادﯾﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻨﺪ دﻓﻌﻪ ﮔﻔﺘﻢ اﻣﺎ ﺗﻮ ﺑﺮوی ﺧﻮدت ﻧﯿﺎوردی
ﮔﻔﺖ ﭼﮑﺎر ﮐﻨﯿﻢ ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ.ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﻧﻘﺪ ﺑﺪﯾﻦ ،ﻧﺼﻔﺶ راﺑﺪﯾﻦ .ﻣﻨﻢ اﻧﮕﺎر ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ را ﻣﯿﺨﻮاﺳﺘﻢ ازﮔﺎو ﺻﻨﺪوق ﭘﻮل رادادم وﭼﮑﻢ را ﮔﺮﻓﺘﻢ وﺗﺎ اﻻن ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺧﻮدم وﻓﺎدار ﺑﻮده ام وﺧﻮاﻫﻢ ﺑﻮد .ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻣﻦ ادم دﻗﻠﺒﺎز واﻫﻞ اﯾﻨﮑﺎرﻫﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
اﻻن ﮐﻪ ﺑﻪ اون زﻣﺎن ﻧﮕﺎه ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪر ﮔﻠﻪ ﺧﺮاب ﺑﻮدم در ان دوران وﺑﯽ ﭘﺮوا ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﯿﮑﺮدم. ﺑﻮاﺳﻄﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﭘﻮل ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮب درﻣﯿﺎوردﻣﺨﯿﻠﯽ ﺧﻮب ﻫﻢ ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺑﯽ ﻣﻨﻄﻖ ﻣﯿﮑﺮدم.ﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ای ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﻧﻪرﺳﯿﺪی ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ. ﻫﻤﺶ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی اﻃﻤﯿﻨﺎن ﺑﻮد وﺑﺎ ﭼﻪ اﻓﺮاد دﻏﻠﯽ.
اﻻن ﮐﻪ دارم ﯾﺎد اﻧﺪوران ﻣﯿﻔﺘﻢ ﺗﻦ وﺑﺪﻧﻢ ﻣﯿﻠﺮزه .ﮐﻪ ﭼﻘﺪر ﺑﭽﻪ وﺑﯽ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﻮدم.ﯾﺎدﻣﻪ ﮐﻪ ﭼﻘﺪر وﻗﺖ ﻣﯿﮕﺬاﺷﺘﻢ.ﭼﻘﺪر از ﺑﺪﻋﻬﺪی اﯾﻦ ﭼﻨﺎراﻧﯽ ﻫﺎی ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯿﺸﺪم. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎورﺗﻮن ﻧﺸﻮد اﻻن ۱۴ ﺳﺎﻟﻪ اﺳﻢ ﭼﻨﺎران ﻣﯿﺎد ﺣﺎﻟﻢ ﺑﺪ ﻣﯿﺸﻮد و ﺑﻌﺪاز ۱۴ ﺳﺎل ﻫﻔﺘﻪ ﭘﯿﺶ دوﺑﺎره رﻓﺘﻢ واﻧﺠﺎ رادﯾﺪم.ﺳﺨﯽ ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺎژ ﺑﺰرگ ﺑﺮای ﺧﻮدش داﺷﺖ وﺣﯿﺪر ﻋﻄﺎﯾﯽ ﻣﻌﺪن دار ﺷﺪه اﺳﺖ وﺑﻘﯿﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﻧﺪ.
ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ درﺳﯽ ﮐﻪ از زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی ﻫﺎی اﻧﺪوران
درﻫﺮﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ای ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﮑﺘﻮﺑﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.
اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻬﻢ اﺳﺖ اﻣﺎ ﭘﯿﺶ اﻓﺮاد دﻏﻞ اﻋﺘﺒﺎر ﻣﻌﻨﺎی ﺧﺎﺻﯽ ﻧﺪارد.
ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎت را ﻣﻮﻗﻌﯽ اﻧﺠﺎم ﻣﯿﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺟﯿﺒﺘﺎن ﭘﺮ ﭘﻮل اﺳﺖ.
درﺑﺎزارﻫﺎی ﭘﺮ رﯾﺴﮏ وارد ﻧﺸﻮم.
در ﻫﺮﺑﺎزاری ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ وزود ﺑﯿﺎی ﺑﯿﺮون. اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺮج ۱۲ ﻣﯿﻮﻣﺪﯾﻢ ﺑﯿﺮون ﭘﻮﻟﻤﻮن ۴ ﺑﺮاﺑﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد ﻣﺎ اﺧﺮ ۲ اوﻣﺪﯾﻢ ﺑﯿﺮون وﻧﺼﻒ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ اﺻﻠﯿﻤﻮن را ازدﺳﺖداده ﺑﻮدﯾﻢ.
در ﺑﺎزارﻫﺎی ﭘﺮرﯾﺴﮏ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ واﻗﻌﺎ ﻣﺎزاد اﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ وارد ﺷﺪ.
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎی وﯾﻼﺳﺎزی
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎی ﺣﻮادث ﺟﺎﻧﯽ ﭘﺮوژه ﻫﺎ.
ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺎری ﺑﺎ ﺑﻪ ارا
ﺗﺠﺮﺑﻪ ۲۰ ﺑﻬﻤﻦ ۱۳۹۶
ﻣﺎﻣﻮرﯾﺖ ﮐﺎﮐﺘﻮس ﭼﺸﻢ اﻧﺪاز ﺑﺮﻧﺪ ﮐﺎﮐﺘﻮس ﺳﺎﺧﺖ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻫﺎی ﻟﻮﮐﺲ واﺻﯿﻞ در ﺗﻬﺮان وﮐﯿﺶ اﺳﺖ ودر ﻣﺸﻬﺪ ﻫﻢ ﺑﻬﻤﯿﻦ راه ﻣﺎناداﻣﻪ ﺧﻮاﻫﯿﻢ داد.در اﯾﻨﺪه ﻧﺰدﯾﮏ درﻣﺸﻬﺪ ﮐﺎر ﺑﺮج ﺳﺎزی راﻫﻢ ﺷﺮوع ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﮐﺮد.
ﻣﺎﻣﻮرﯾﺖ ﮐﺎﮐﺘﻮس
ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﮐﺘﻮس و اﺣﯿﺎی ﺳﻨﺖ ﻗﺪﯾﻤﯽ واﺻﯿﻞ ﻣﻬﻤﺎﻧﻮازی ﻣﺎﻣﻮرﯾﺖ ﻣﺎ ﺗﺮوﯾﺞ اﺻﺎﻟﺖ و اﺳﺘﺤﮑﺎم واﻣﻨﯿﺖ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﮐﺎﮐﺘﻮس اﺳﺖﭼﺮادرﺗﺠﺎرت ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ ﺑﺮای ﺧﻮد وﺧﺎﻧﻮاده وﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮاﻫﯿﺪ؟ﺑﻪ ﺟﺮﻗﻪ ای ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﺮای راه اﻧﺪازی ﯾﮏ ﮐﺴﺐ وﮐﺎر را ﺷﻌﻠﻪ ور ﮐﺮد.ﭼﻪ ﭼﯿﺰی اﻧﺮا روﺷﻦ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪارد؟
ﺑﻮاﺳﻄﻪ اراﺋﻪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻬﺎی ﻣﺘﻔﺎوت در ﺗﺠﺎرت ﻫﺴﺘﻢ.ﺑﺮای ارﺗﻘﺎ ﺳﻄﺢ زﻧﺪﮔﯽ وﺗﻔﺮﯾﺤﯽ ﺳﺎﮐﻨﺎن ﮐﺎﮐﺘﻮس ﺗﻼش ﻣﯿﮑﻨﻢ.اراﻣﺶ ﺧﺎﻃﺮ واﺳﻮدﮔﯽ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﻫﺎ ﺑﻮاﺳﻄﻪ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﻣﺎ در ﮐﻨﺎرﺷﺎن ﻫﺴﺘﯿﻢ واﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ واﺣﺪﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ از ﻣﺎ ﻣﯿﺨﺮﻧﺪ ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﺧﺪﻣﺎت ﻣﺎ ارزش اﻓﺰوده دارد.اﺳﺘﺤﮑﺎم و ﺳﺎﺧﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮل در ﮐﻨﺎر ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﺑﯽ ﻗﯿﺪ وﺷﺮط ورﻋﺎﯾﺖﺣﺪاﮐﺜﺮی اﯾﯿﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﭼﯿﺰی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺧﻮد وﺧﺎﻧﻮادم در ﻫﻨﮕﺎم ﺧﺮﯾﺪ واﺣﺪی اﻧﺘﻈﺎر دارم.
ﺟﺮﻗﻪ ﻣﻦ ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﺷﺮﮐﺖ اﺑﺎدﮔﺮان ﺗﻮس اﻣﮑﺎن اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺠﺎی ﮐﺎر ﻫﺎی دوﻟﺘﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺎرﻫﺎی ﺷﺨﺼﯽ وﺧﺎص اﻧﺠﺎم دﻫﻢ ﺑﻌﻨﻮان ﻣﺜﺎل ﺳﺎﺧﺖ وﯾﻼی۱۱۸۰ ﻣﺘﺮی ﯾﮑﺴﺎل ﺑﻌﺪ از اﻓﺘﺘﺎح ﺷﺮﮐﺖ اﺑﺎدﮔﺮان ﯾﺎ وﯾﻼﯾﯽ ۴۰۰ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻌﯽ در
زﻣﯿﻦ ۶۰۰۰ ﻣﺘﺮﻣﺮﺑﻌﯽ.
ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟ﭼﮑﺎری ﻣﯿﺘﻮاﻧﯿﺪ اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ ﮐﻪ زﻧﺪﮔﯽ اﻧﻬﺎ ﻏﻨﯽ ﮐﻨﯿﺪ وﺑﻤﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﻬﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ اﮐﻨﻮن واﯾﻨﺪه؟
اﻓﺮاد ﺧﺎص ﺟﺎﻣﻌﻪ وﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﺑﺮای راﺣﺘﯽ ﺧﻮد وﺧﺎﻧﻮاده ﺧﻮد ﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﻨﻨﺪ وﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻣﺘﻔﺎوت زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ وﺳﺒﮏ ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ از زﻧﺪﮔﯽ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﻨﺪ واﻻن ﺟﺰ دارﻧﺪﮔﺎن اﭘﺎرﺗﻤﺎن در ﺑﺮﺟﻬﺎی ﻣﺴﮑﻮﻧﯽ ﻣﺸﻬﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ وﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ اﯾﻦ ﺧﺪﻣﺎت را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ اﻣﺎ ازﺗﻌﺪاد ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ زﯾﺎد ﺷﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ وﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ اﯾﻦ ﺧﺪﻣﺎت را ﺑﺎ ﺗﻌﺪاد ﮐﻤﺘﺮی ﻫﻤﺴﺎﯾﻪداﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺟﺰ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﻣﻨﻨﺪ.
ایمان حسینی
اﻓﺮادی ﮐﻪ اﻻن ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺨﺼﯽ دارﻧﺪ در ﻣﺘﺮاژ ﺑﺎﻻ اﻣﺎ از اﻣﻨﯿﺖ ﻧﮕﺮاﻧﻨﺪ ﯾﺎ ﺧﺪﻣﺎت ﻫﺘﻠﯽ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪﻧﺪ ودر ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮدﺷﻮنﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.اﻓﺮادی ﮐﻪ ﻣﺬﻫﺒﯽ اﻧﺪ و ﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ وﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ در ﻣﺸﻬﺪ ﺟﺎی ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ وﯾﮋه ای داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﻣﺎ ﻣﯿﺘﻮاﻧﯿﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺪﻣﺎت ﻫﺘﻠﯽ را ﺑﺎﻧﻬﺎ اراﺋﻪ دﻫﯿﻢ.ﺧﺎﻃﺮﺷﺎن را ﻫﻢ از ﺧﺮاﺑﯽ اﺣﺘﻤﺎﻟﯽ در واﺣﺪ وﻣﺸﺎﻋﺎﺗﺸﺎن ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ در ﮐﻨﺎرﺷﺎن ﻫﺴﺘﯿﻢ.

ﭼﻨﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ارزﺷﻤﻨﺪ در ﺑﺎزار زﻣﯿﻦ ﺑﺎزی
ﭼﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮی از ﮐﺴﺐ وﮐﺎر ﺧﻮد ﻣﯿﺨﻮاﻫﯿﺪ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﯿﺪ؟ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ،ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن،ﮐﺎرﻣﻨﺪان وﻣﺮدم ﻫﻤﮕﯽ ﺗﺼﻮراﺗﯽاز ﺷﺮﮐﺖ ﺷﻤﺎ ﺧﻮاﻫﻨﺪ داﺷﺖ،ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ را اﯾﺠﺎد ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟اﻣﻨﯿﺖ،اﺳﺎﯾﺶ،اﻋﺘﺒﺎر،اﺻﺎﻟﺖ وﻗﺪﻣﺖ وﻫﻤﯿﺸﻪ در ﮐﻨﺎرﺷﻮﻧﯿﻢ و ﺣﺮﻓﻤﻮن ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﻤﻮن ﯾﮑﯽ اﺳﺖ.
ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻣﯿﺪاﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻟﺸﺎن ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﯿﺶ ﻣﺎ ﻣﺤﻔﻮظ اﺳﺖ.ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﻣﯿﺪاﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺪﻣﺎت را ﺑﻬﺸﻮن اراﺋﻪ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ.ﮐﺎرﻣﻨﺪان وﭘﯿﻤﺎﻧﮑﺎران ﻣﯿﺪاﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺣﻘﻮﻗﺸﻮن وﭘﻮﻟﺸﺎن ﺳﺮ وﻗﺖ اﺳﺖ وﻣﯿﺪااﻧﺪ درﺻﻮرﺗﯿﮑﻪ درﺳﺖ ﮐﺎر ﮐﻨﻨﺪ واﻣﯿﻦ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮن ﻗﺮارداد ﻣﯿﺒﻨﺪﯾﻢ.
ﭼﮕﻮﻧﻪ اﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ را اﯾﺠﺎد ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﺎ ﺧﻮش ﺣﺴﺎﺑﯽ.ﺑﺎﻗﺮاردادﻫﺎی ﻣﻨﻄﻘﯽ وﮔﺮﻓﺘﻦ ودادن ﺗﻀﺎﻣﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ از اﻧﺘﻈﺎرﻣﺎﻫﯿﺖ ﻣﺤﺼﻮﻻت وﺧﺪﻣﺎت ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟ﭼﻌﻮاﻣﻠﯽ ﻗﯿﻤﺖ وﮐﯿﻔﯿﺖ راﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟درﻧﻈﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﮐﻪ اﯾﻨﻬﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎدﻻﯾﻞ وﺟﻮد ﮐﺴﺐ وﮐﺎر ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﭼﮕﻮﻧﻪ اﯾﻦ ﻫﻤﻪ درﻃﻮل زﻣﺎن ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد؟
ﻣﺤﺼﻮل ﻣﺎ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن اﺳﺖ اﻣﺎ در واﻗﻊ ﻣﯿﺨﻮام ﻣﺤﺼﻮل ﻣﺎ ﺣﺴﻦ اﻣﻨﯿﺖ واﺳﺎﯾﺶ وﺣﺲ اﯾﺠﺎد ﺑﻬﺒﻮد ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽﺑﺎﺷﺪ.ﺗﺎ ﮐﺎﮐﺘﻮس ۷ ﺗﻌﺪاد اﭘﺎرﺗﻤﺎﻧﻬﺎی ﻣﻮﺟﻮد وﻣﺸﺎﺑﻪ ﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ را اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯿﮑﺮد.
در ﮐﺎﮐﺘﻮس ۹
ﯾﺎد ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮان ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺖ دوﺑﻠﮑﺲ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺎﺷﯿﻢ ﭼﻮن ﻣﺸﻬﺪی ﻫﺎ دوﺑﻠﮑﺲ دوﺳﺖ ﻧﺪارﻧﺪ.
درﮐﺎﮐﺘﻮس ۸
اﻣﻮﺧﺘﯿﻢ ﻣﺘﺮاژ ﺑﺰرگ ﺑﺎ ﻣﺸﺎﻋﺎت ﭼﻘﺪر راﺣﺖ ﻣﯿﺘﻮان اﭘﺎرﺗﻤﺎن را ﻃﺎق زد اﻣﺎ ﺑﺎز ﻫﻢ اﭘﺎرﺗﻤﺎﻧﻬﺎی ﻣﺸﺎﺑﻪﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﯿﮕﺬاﺷﺖ واﻣﻮﺧﺘﯿﻢ ﻣﮑﺎن ﭘﺮوژه ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ.
ﮐﺎﮐﺘﻮس۱۰
ﻫﻢ درﺳﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ. ﮐﻪ ﻫﻨﻮز ﻧﯿﺎﻣﻮﺧﺘﻢ ، در اﯾﻨﺪه ﺑﺎ اﺣﺪاث ﺷﺮﮐﺖ ﺧﺪﻣﺎت و ای ﭘﯽ ﮐﺎﮐﺘﻮس .ﮐﻠﯿﻪ ﺧﺪﻣﺎت ﻫﺘﻠﯽ واﺣﺪﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﺧﻮاﻫﯿﻢ داد.
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺪﻣﺎت را اراﺋﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﻣﺎ دوﺳﺎل ﺧﺪﻣﺎت ﺑﯽ ﻗﯿﺪ و ﺷﺮط ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ ﺣﺘﯽ ﻻﻣﭙﻬﺎ ﻫﻢ ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ در ﭘﺮوژه ﻫﺎی ﻣﺎ.در ﮐﺎﮐﺘﻮس۸ ﺑﯿﺶ از ۸۰ درﺻﺪ ﻻﻣﭙﻬﺎ درﻃﯽ دوﺳﺎل ﺗﻌﻮﯾﺾ ﺷﺪ.در ﻻﺑﯽ ورودی ﺗﻌﻮﯾﺾ ﺷﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﺮک.درﮐﺎﮐﺘﻮس۶ ۴ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ از ﭘﺎﯾﺎن دوﺳﺎل ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﻠﯿﻪ رادﯾﺎﺗﻮرﻫﺎ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﺷﺪ وﺑﻌﺪ از ۱۳ ﺳﺎل از ﻓﺮوش ﭘﺮوژه رﻓﺘﯿﻢ وﻗﺴﻤﺘﯽ از ﺳﻘﻒ را درﺳﺖ ﮐﺮدﯾﻢ
اﻻن در ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰ وﮐﺎﮐﺘﻮس ﻫﺎی ﺑﻌﺪی ﺧﺪﻣﺎت ﻫﺘﻠﯽ را ﺧﺪﻣﻮن اراﺋﻪ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ وراﺣﺘﯽ واراﻣﺶ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻮاﻫﻨﺪداﺷﺖ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﻫﺎ.ﺷﻤﺎ وﮐﺎرﻣﻨﺪاﻧﺘﺎن ﭼﻪ ﻧﻘﺸﻬﺎﯾﯽ را اﯾﻔﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟ﻣﻦ ﻧﻘﺶ ارﺗﻘﺎ ﮐﯿﻔﯽ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ وﺗﺒﻠﯿﻐﺎت و ﻓﺮوش وﺗﺰرﯾﻖ ﭘﻮل ﺑﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ را دارم.
ﻣﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﭘﺮوژه وﭼﮏ ﮐﺮدن اﺳﺘﺎﻧﺪاردﻫﺎ و ﻗﯿﻤﺘﻬﺎ وﮐﻠﯿﻪ ﮐﺎرﻫﺎی اﺟﺮاﯾﯽ ﭘﺮوژهﺧﺎﻧﻢ ﻣﻨﺼﻒ ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺎﻟﯽ ﺧﺎﻧﻢ دﻟﯿﺮ ﻣﺴﺌﻮل ﺧﺮﯾﺪ ورواﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺧﺎﻧﻢ دﮐﺘﺮ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﺑﺮﻧﺪﯾﻨﮓ وﻓﺮوش ﺧﺎﻧﻢ ﺗﺒﺮﯾﺰی و…و…دوﻧﯿﺮوی ﻓﺮوش وﻣﺎرﮐﺘﯿﻨﮓ و اران دیﻃﺮاﺣﯽ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻬﻨﺪس ﭘﻮر اﺑﺮاﻫﯿﻢ ووﻓﺎﯾﯽ
ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت اﯾﻨﺴﺘﺎﮔﺮاﻣﯽ اﺳﭙﯿﻦ
-۷ﭼﻪ ﻧﻮع رواﺑﻄﯽ راﺑﺎ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮﻗﺮار ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟ ﻫﻤﻮاره ﺧﻮش ﺣﺴﺎﺑﯽ را ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﮐﺎرﻣﺎن ﻗﺮار دادﯾﻢ و اﻻﻧﻢ در ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﻤﺎن اﻧﻬﺎرا ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ. ﺑﻮاﺳﻄﻪ اﯾﻨﮑﻪ دوﺳﺎل ﮔﺎراﻧﺘﯽ ﺑﯽ ﻗﯿﺪ وﺷﺮط ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻨﺘﺮل ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻗﺮاردادﻫﺎﻣﻮن ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﺪ و ﺣﺪاﻗﻞ ۲ ﺳﺎل ﮔﺎراﻧﺘﯽ از ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.
ﭼﻪ ﺗﻔﺎوﺗﯽ ﺑﺎ رﻗﺒﺎ دارﯾﺪ؟
ﺑﺴﯿﺎری از ﮐﺎراﻓﺮﯾﻨﺎن ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺎن ﮐﺎری را ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ رﻗﺒﺎ اﻧﺠﺎم ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ.ﭼﮑﺎری را ﺑﻬﺘﺮ ارزاﻧﺘﺮ ﯾﺎ ﺳﺮﯾﻌﺘﺮ از رﻗﺒﺎ اﻧﺠﺎم ﻣﯿﺪﻫﯿﺪ.ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﯿﺪ از ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ رﻗﺒﺎ ﺑﻨﻔﻊ ﺧﻮد اﺳﺘﻔﺎده
ﮐﻨﯿﺪ.درواﻗﻊ ﮐﺎر ﺟﺪﯾﺪی را اﻧﺠﺎم ﻧﻤﯿﺪﻫﯿﻢ ﭘﺎ در ﺟﺎی ﺑﺰرﮔﺎن ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﯾﻢ ﮐﺎری ﮐﻪ ۳-۴ ﺷﺮﮐﺖ ﺑﺰرگ اﻧﺠﺎم ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ وداده اﻧﺪ را ﻣﯿﺨﻮاﻫﯿﻢ اﻧﺠﺎم دﻫﯿﻢ.ﻓﺮﻗﻤﻮن ﺑﺎ اﻧﻬﺎ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ۲ ﺳﺎل راﯾﮕﺎن اﻧﺠﺎم ﺧﻮاﻫﯿﻢ داد. ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻒ رﻗﺒﺎ -۱ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮدن ﭘﺮوژه ﻫﺎﺷﻮن ارﻣﯿﺘﺎژ۱۰ ﺳﺎل ﺑﺎران ۱۲ ﺳﺎل ﺗﻌﺪاد واﺣﺪﻫﺎی زﯾﺎد -۳ﻋﺪم ﺳﻨﺪ زدن ﺑﻤﻮﻗﻊ ﭼﮕﻮﻧﻪ از ﻓﻨﺎوری ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﻓﺮاﯾﻨﺪﻫﺎ ﻣﺤﺼﻮﻻت وﺧﺪﻣﺎت ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﺎﻫﺪاف ﺧﻮد اﺳﺘﻔﺎده ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﮐﺮد؟ ﻓﻨﺎوری ﮐﻪ ﻣﺸﺨﺼﻪ ، ﭼﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻫﺎ ﯾﺎ ارزش ﻫﺎی زﯾﺮﺑﻨﺎﯾﯽ ﭘﺎﺳﺨﻬﺎی ﺷﻤﺎ را ﺑﺴﻮاﻻت ﻗﺒﻠﯽ ﻫﺪاﯾﺖ ﮐﺮد؟ﻧﯿﺎز ﺑﻪ دﯾﺪه ﺷﺪن وﺷﻬﺮت ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﻏﻠﺒﻪ ﺑﺮﭼﺎﻟﺶ ودﺳﺘﺎورد
اﯾﻤﺎن ﺣﺴﯿﻨﯽ در ﺳﺎل ۱۴۱۰
-۱ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯿﻢ
ﺳﺎﺧﺖ ﺑﺮﺟﻬﺎی ﻣﺠﻠﻞ وﺑﻠﻨﺪ در ﻣﺸﻬﺪ وﺗﻬﺮان ﺑﺼﻮرﺗﯽ ﮐﻪ در ﺻﻒ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﺮدم ﻗﺮاردارﻧﺪ.
وﻗﺘﯽ ﭘﯿﺶ ﻓﺮوش را ﺑﺎز ﻣﯿﮑﻨﻢ در ﮐﻤﺘﺮ از ۳ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻤﻪ ﻓﺮوش ﻣﯿﺮود.
ﺑﺮﺟﻬﺎی ﮐﺎﮐﺘﻮس دارای ﭼﻨﺪ وﯾﮋﮔﯽ ﻣﻨﺤﺼﺮﺑﻔﺮدﻧﺪ.
ﺳﯿﻨﻤﺎی ﻣﺮﮐﺰی ﭼﻨﺪ ﺑﺮج ﻓﻘﻂ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ وﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻧﺸﺎن ﻣﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ وارد ﺷﻮﻧﺪ.
ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﺮﮐﺰی ﺧﺮﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ﻣﯿﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﻨﻨﺪ.ﻫﻤﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﯿﻔﯿﺖ وﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻗﯿﻤﺖ.
ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﺮﮐﺰی ﺑﺎﺷﮕﺎه واﺳﺘﺨﺮ وﺳﻮﻧﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺮای ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ
ﻓﻘﻂ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ وﻣﻬﻤﺎﻧﺎن ﺗﺎﻻر ﺑﺮای ﻣﺠﺎﻟﺲ ﺑﺎﻇﺮﻓﯿﺖ۷۰۰ ﻧﻔﺮ ﻓﻘﻂ ﺑﺮای اﺳﺘﻔﺎده ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ.دارای رﺳﺘﻮران اﯾﺮاﻧﯽ وﻓﺮﻧﮕﯽ ﺑﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﯿﻤﺖ
وﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﮐﯿﻔﯿﺖ.ﻗﯿﻤﺖ ﺑﺮای اﻓﺮاد ﻏﯿﺮ ﺳﺎﮐﻦ ۲ ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ اﺳﺖ.
ﭼﻨﺪ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎپ ﻓﻘﻂ وﻓﻘﻂ ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ وﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻧﺸﺎن.
ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺑﺮای ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻮدن ﻣﯿﺨﻮان ﺑﯿﺎن در اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ.ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺒﮏ زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ.
راه ﺳﻼﻣﺖ اﯾﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ۶ ﺑﺮج ﻓﻘﻂ ﺑﺮای ﺳﺎﮐﻨﯿﻦ ودوﺳﺘﺎن اﻧﻬﺎﺳﺖ.ﻫﺮ ﻓﺮد ﺑﺮای ورود ۱۰ دﻻر ﻣﯿﺪﻫﺪ.
ﺗﻮﻧﻞ ﺑﺎد .رﺳﺘﻮران در ارﺗﻔﺎع ﺑﺎﻻ.اﺳﺘﺨﺮ در ﺑﺎم۵. اﯾﺪه ﮐﻪ اﺻﻼ ﮐﺴﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
درﮐﻞ ﺑﺮﻧﺪ ﮐﺎﮐﺘﻮس ﺑﺮﻧﺪ اول ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﮐﺸﻮر اﺳﺖ.
اﯾﻦ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺑﺸﺪت ﭘﻮﻟﺴﺎز اﺳﺖ۰.
ایمان حسینی
ﺗﯿﻢ اﺟﺮاﯾﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺳﯿﺴﺘﻤﺎﺗﯿﮏ اﺳﺖ ﻣﺎﻟﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺳﯿﺴﺘﻤﯿﮏ اﺳﺖ اﺳﺘﻌﻼﻣﺎت در اﺧﺘﯿﺎر ﻫﻤﻪ اﺳﺖ ﯾﮏ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺷﻔﺎف ﮐﻪ دزدی دران ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺳﺮﻋﺖ ﭘﺮوژه ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎد اﺳﺖ.ﭼﻮﺑﮑﺎری وﺗﯿﻢ ﭼﻮب ﻣﺎل ﺧﻮدﻣﻮن اﺳﺖ.ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻗﺎﻟﺒﻨﺪی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﺨﻮدﻣﻮن اﺳﺖ.ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺳﻠﻪ ﺳﺎزی ﻫﻢ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﺨﻮدﻣﻮن اﺳﺖ.
ﺗﺎور ﻣﺎل ﺧﻮد ﺷﺮﮐﺖ اﺳﺖ.ﺑﺮﻧﺪ اﻓﺮادرﺳﺎل۱۴۱۰ ﺳﺎﺧﺖ ﺑﺮﺟﻬﺎی ﻣﺴﮑﻮﻧﯽ ﮐﻪ واﺣﺪﻫﺎی ان ﺑﺮﺟﻬﺎ ﻧﻬﺎﯾﺖ۱۵۰ ﻣﺘﺮ اﺳﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ۵۰ اﻟﯽ ۱۵۰ ﻣﺘﺮ اﺳﺖﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺳﻮد دﻫﻨﺪه واردات ﺻﺎدراﺗﻢ.ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺳﻮد دﻫﻨﺪه ﻏﺬاﯾﯿﻢ.
ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺳﻮد دﻫﻨﺪه ﺗﻮﻟﯿﺪم. ﻧﻘﺎط ﻗﻮت : ﭼﯿﺰﻫﺎی ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ داﺧﻞ ﺷﺮﮐﺖ و ﭘﺮوژه ﻫﺎ وﺟﻮد دارد
ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ: ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻔﯽ ﮐﻪ داﺧﻞ ﺷﺮﮐﺖ و ﭘﺮوژه وﺟﻮد دارد
ﻓﺮﺻﺖ : ﻋﻮاﻣﻠﯽ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮوش داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ . ﻓﺮﺻﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ وﺟﻮد داره
ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﺮای ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻢ ﯾﮑﺴﺎن ﺑﺎﺷﻪ ﭼﻮن ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ ﺗﻬﺪﯾﺪ: ﻋﻮاﻣﻠﯽ ﮐﻪ در ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ و ﻓﺮوش و ﺳﺎﺧﺖ را ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﺳﺨﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ
اﺳﻢ ﮐﺎﮐﺘﻮس وﻋﻘﺒﻪ ﺧﺎﻧﺪان ﺣﺴﯿﻨﯽ

اﺳﻢ ﮐﺎﮐﺘﻮس وﻋﻘﺒﻪ ﺧﺎﻧﺪان ﺣﺴﯿﻨﯽ

اﺳﻢ ﮐﺎﮐﺘﻮس وﻋﻘﺒﻪ ﺧﺎﻧﺪان ﺣﺴﯿﻨﯽ
- ﻗﺪرت ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﻦ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﻮدن ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮاده ﻫﺎی اﺻﯿﻞ ﻣﺸﻬﺪ ﻬﻨﺪس ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ وﺧﺎﻧﻢ ﻣﻨﺼﻒ
- داﺷﺘﻦ ﺧﺎﻧﻢ دﮐﺘﺮ ﻫﺎﺷﻤﯽ درﮐﻨﺎر ﮐﺎﮐﺘﻮس داﺷﺘﻦ اﻗﺎی ﻣﺴﻠﻤﯽ و اﻗﺎی ﻃﻠﻮع و خانم اﮐﺒﺮی
- وﺟﻮد دورﭼﯿﻦ در ﮐﻨﺎر ﺷﺮﮐﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺧﺪﻣﺎت ﻋﺎﻟﯽ اراﺋﻪ ﻧﻤﺎﯾﺪ
- اﮐﺜﺮ ﻫﺘﻠﺪاران ﻣﺸﻬﺪ از ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺑﺮای روﯾﺪادﻫﺎی ﻣﻦ ﻧﻘﺸﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ
- وﺿﻌﯿﺖ ﻣﺎﻟﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺷﺮﮐﺖ وﻋﺪم ﺑﺪﻫﯽ وﻋﺪم ﭘﯿﺸﻔﺮوش -۱۶ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﮐﻮﮐﺎ وﭼﺎﮐﻠﺰ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮای اﯾﻮوﻧﺘﻬﺎی ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی ﻣﻨﻔﺎوت دﯾﮕﺮ
- ﺧﻮش ﺻﺤﺒﺘﯽ ﻣﻦ وﻋﺪم ﻧﮕﺮاﻧﯿﻢ ﺟﻠﻮی دورﺑﯿﻦ -۱۸دوﺳﺘﺎن ﻣﺘﻔﺎوﺗﻢ از ﺗﻤﺎم اﻗﺸﺎر ﺟﺎﻣﻌﻪ -۱۹زﻣﯿﻦ وﻣﺠﻮز ﮐﺎﮐﺘﻮس۱۱ را داﺷﺘﻦ
- ﺟﺴﺎرت ﻗﺮارداد ﺑﺎ ﻣﺎﻧﯽ ﺗﺎﺟﻮری واﯾﻨﮑﻪ اﯾﺸﺎن ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮا ﭘﺴﻨﺪﯾﺪن ﺑﺮای ﻫﻤﮑﺎری -۲۱ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﯽ ﻣﻦ ﮐﻪ در ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ دارد
- دوﺳﺘﺎن ﺧﺎﻧﻤﻢ وﺧﯿﺎﻣﯽ ﺑﻮدﻧﺶ
- ﺧﺎﻧﺪان اﻟﺴﺘﯽ ﺑﻮدن ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ
- ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺑﯿﺶ از ۱۵۰ ﻫﺰار ﻣﺘﺮ ﻣﺮﺑﻊ ﮐﺎر
- اﮐﯿﭙﻬﺎی ﭘﯿﻤﺎﻧﮑﺎری ۱۵ ﺳﺎﻟﻪ ام و اﮐﯿﭙﻬﺎی ۷ ﺳﺎﻟﻪ ام
- اﻋﺘﺒﺎر ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﻧﮑﯽ -۲۷ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ وﯾﻼ در۳۵ روز -۲۸ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻟﻮﮐﺲ ﺳﺎزی ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن
- ﻣﻦ از ﻫﯿﭻ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮای ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ دﺳﺖ ﺑﺮ ﻧﻤﯿﺪارم
- اﻣﻮزش ﭘﺬﯾﺮی اﻓﺮاد ﺷﺮﮐﺘﻢ
- ﺗﺼﻤﯿﻤﻢ ﺑﺮای ﺳﯿﺴﺘﻤﯽ ﮐﺎر ﮐﺮدن
- ﻣﺸﺎوره ﺑﻮدن ﻣﻬﻨﺪس ﻣﻌﺘﻤﺪی ﻧﮋاد
- وﺟﻮد ﻣﻬﻨﺪس دﺑﯿﺮﯾﺎن ودﻗﺘﻬﺎی ﺑﺴﯿﺎر آن
- ﺧﻮﺷﻨﺎﻣﯽ وﺧﻮش ﺣﺴﺎﺑﯽ اﺑﺎدﮔﺮان
- ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮای ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﻬﺎی آﯾﻨﺪه
- ﻗﺪﻣﺖ رﺳﺘﻮران ﮐﺎﮐﺘﻮس
- ﮐﻠﯿﭙﻬﺎی ﻣﻬﯿﺞ آﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ ﺑﺮای ﻓﺮوش
- اﯾﺪه ﭘﺮدازی ﻣﻦ
- ﺗﻐﯿﯿﺮات اﺳﺎﺳﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﺗﺎ اﺧﺮ ﺳﺎل ﮐﻪ ﭘﻮﯾﺎﺗﺮش ﺧﻮاﻫﺪ ﮐﺮد
- ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﻦ در اﯾﺠﺎد دو ﺑﺮﻧﺪ ﭘﺲ در ﺑﺮﻧﺪﻫﺎی اﯾﻨﺪه ﻫﻢ ﻗﻮی ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮاﻫﻢ ﺷﺪ
- ﺧﻮش روزی ﺑﻮدن ﻣﻦ وﺧﻮش ﺷﺎﻧﺴﯽ ﻣﻦ
- ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻓﺮوش۱۷۲ واﺣﺪ
- ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺷﺮﮐﺖ اﺑﺎدﮔﺮان
- ازﻫﺰﯾﻨﻪ ﮐﺮدن ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﻢ
ﺗﻬﺪﯾﺪ:و ﻧﻘﺎط ﺿﻌﻒ -۱ﻣﻬﺎﺟﺮت ﻧﺨﺒﮕﺎن وﺛﺮوﺗﻤﻨﺪان از اﯾﺮان وﺧﺮﯾﺪ در ﺗﺮﮐﯿﻪ -۲ﻗﺪرت ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻃﺎﻟﺒﺎن وﻣﻤﮑﻨﻪ ﻧﺎاﻣﻨﯽ ﺑﯿﺎد دوﺑﺎره درﻣﺸﻬﺪ
- ﻣﺸﮑﻼت اﻗﺘﺼﺎدی دراﯾﺮان
- رﮐﻮد ﻣﺴﮑﻦ دراﯾﺮان
- اﻓﺰاﯾﺶ ﻋﺪم ﺗﻌﻬﺪ ﻧﯿﺮوﻫﺎ در ۳ ﺳﺎل اﺧﯿﺮ
- ﺗﺤﺮﯾﻢ اﯾﺮان
- ﮔﺮان ﺷﺪن زﻣﯿﻦ وﺻﺤﺒﺖ ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﻧﺪادن ﻃﺒﻘﻪ
- رﻗﺎﺑﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺮﻧﺪﻫﺎی ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ اﻗﯿﺎﻧﻮس ﻗﺮﻣﺰ اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﺑﺪ
- ارزون ﺑﻮدن اﭘﺎرﺗﻤﺎن در ﻣﺸﻬﺪ
- اﻓﺰاﯾﺶ ﺑﺸﺪت ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎی ﺳﺎﺧﺖ
- ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت ﻟﺤﻈﻪ
- ﻣﺘﺮاژ ﺧﺎص وﺑﺰرگ واﺣﺪ۶۵۰ ﻣﺘﺮی
- ﮔﺮان ﺷﺪن ﺑﯿﻠﺒﻮردﻫﺎ
- رﻓﺘﻦ ﺧﺎﻧﻢ دﻟﯿﺮ ﺑﻮاﺳﻄﻪ زاﯾﻤﺎن
- ﺷﻮروم ﺑﺎﻫﻨﺮ ﮐﻪ ﭼﺎﻗﻮ دو ﻟﺒﻪ اﺳﺖ
- اﯾﻮﻧﺘﻬﺎی ﺑﺎﻫﻨﺮ ﮐﻪ ﭼﺎﻗﻮ دوﻟﺒﻪ اﺳﺖ
- ﻋﺪم ﺳﯿﺴﺘﻤﺎﺗﯿﮏ ﺑﻮدن ﺷﺮﮐﺘﻢ
- ﻋﺪم داﺷﺘﻦ واﺣﺪ اداری واﺣﺪ ﮐﻨﺘﺮل ﭘﺮوژه واﺣﺪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺗﯽ وواﺣﺪ ﻓﺮوش وﺗﺒﻠﯿﻐﺎت
- اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﺎﻟﯿﺎت
- ﺗﻨﮓ ﻧﻈﺮی ﺣﺎﮐﻢ در ﻣﺸﻬﺪ ﻋﺪم درﯾﺎﻓﺖ وام ﺗﺎﺣﺎﻻ
- ﻋﺪم ﭘﯿﺸﻔﺮوش واﺣﺪﻫﺎ
- ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻤﻦ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮدد
- دورﭼﯿﻦ وﻗﺖ زﯾﺎدی از ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮد
- ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﻠﯿﻘﻪ ﻣﺮدم ﻣﺸﻬﺪ ﺑﻪ ﻣﺪرن
- ﭼﻨﺪ ﺿﻌﻒ ﻣﻦ اﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﻢ
- ﻣﺴﮑﻮت ﻣﻮﻧﺪن ﮐﺎﮐﺘﻮس ﺗﺎ ﮐﻨﻮن ﭼﻨﺪ ﻣﺎه ﻗﺒﻞ: ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﮐﺘﻮس ﺑﺮای ﻣﺮدم ﯾﮏ ﺑﺮﻧﺪ ﺟﺪﯾﺪه
- ﮐﺎر ﮐﺮدن ﺑﺎ ﻫﻤﻪ: ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮر ﮐﺴﯽ ﮐﺎر ﮐﺮده. ﻏﯿﺮﺣﺮﻓﻪ ای ﺗﺎ ﺣﺮﻓﻪ ای. ﻣﺜﻼ ﻃﺮاﺣﺎن ﻏﯿﺮﺣﺮﻓﻪ ای و ﯾﺎ ﺣﺮﻓﻪ
- ای ﻧﺎﺷﻨﺎس ﺑﺮای ﮐﺎﮐﺘﻮس ۱۰
- ﻋﺪم اﺳﺘﻔﺎده از ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﺑﻪ ﻧﺤﻮ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺎ ﮐﻨﻮن
- ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﺴﯿﺮﻫﺎی ﻟﺠﻈﻪ ای و ﻣﺘﻮاﻟﯽ
- ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﻧﺸﺪن ﺷﺮﮐﺖ
- ﻧﺪاﺷﺘﻦ ﭼﺎرت ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ و ﻋﺪم ﺗﻔﻮﯾﺾ اﺧﺘﯿﺎر ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﮐﺎرﮐﻨﺎن
اﻻن ﺑﻪ اﯾﻦ ﺳﻪ ﺳﻮال ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﯾﺪ
- .۱ ﻫﺪف ﺷﺮﮐﺘﺘﻮن ﭼﯿﻪ؟
- .۲ ﭼﻄﻮره ﮐﺎرﻫﺎرو ﺑﻬﺘﺮ و ﮐﺎراﻣﺪ ﺗﺮ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﺪ؟
- .۳ ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﮐﺎرﻫﺎﺗﻮن ﭼﻪ ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﺪ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﺪ؟
ﻫﺪف ﺷﺮﮐﺘﻢ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻫﺪﻓﻢ اﯾﺠﺎد ﭼﺮﺧﻪ ﮐﺎﻣﻞ ﺗﻮﻟﯿﺪ وﻓﺮوش ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن اﺳﺖ.
ﻣﺮاﺣﻠﺶ را در زﯾﺮ ﺷﺮح ﻣﯿﺪﻫﻢ :
-۱ﺷﺮﮐﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﮔﺰاری ﺑﺮای ﺟﺬب ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺑﺮای ﺳﺎﺧﺖ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن
-۲ﺧﺮﯾﺪ زﻣﯿﻦ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ -۳ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺠﻮزﻫﺎی ﻻزم وﺣﺪاﮐﺜﺮی
-۳-۱ﻃﺮاﺣﯽ ﻣﻌﻤﺎری ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ وﺳﺎزه ای ﭘﺮوژه ﮐﻪ اﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮون ﺳﭙﺎری ﻣﯿﺸﻮد .
ﺳﺎﺧﺖ ﭘﺮوژه ﺗﻮﺳﻂ ﺷﺮﮐﺖ اﺑﺎدﮔﺮان
وﺟﻮد دﺳﺘﮕﺎه ﻧﻈﺎرت ﺑﺮای ﮐﻨﺘﺮل ﮐﯿﻔﯿﺖ در زﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎی ﻣﻌﻤﺎری ﻋﻤﺮاﻧﯽ وﺗﺎﺳﯿﺴﺎﺗﯽ ﻫﻢ ﺑﺮﻗﯽ وﻫﻢ ﻣﮑﺎﻧﯿﮑﯽ وﻣﻨﻈﻮر از ﻣﻌﻤﺎری ﻓﯿﻨﯿﺸﯿﻨﮓ ﻧﺎزک ﮐﺎری اﺳﺖ.ﻫﻢ اﯾﺪه دادن ﺟﻬﺖ ﭘﺮوژه ﺑﻌﺪی ﮐﻨﺘﺮل ﭘﺮوژه ﭼﻪ از ﻧﻈﺮ زﻣﺎﻧﯽ وﭼﻪ از ﻧﻈﺮ رﯾﺎﻟﯽ داﺷﺘﻦ ﻣﺸﺎور ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت ﺟﻬﺖ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت ﭘﺮوژه وﺑﺮﻧﺪﺳﺎزی -۸ﺳﺎزﻣﺎن ﻓﺮوش ﻓﻌﺎل ﺟﻬﺖ ﻓﺮوش ﻣﺘﺪاوم واﺣﺪﻫﺎ ﻫﺪف ﺷﺮﮐﺖ اﯾﺠﺎد ﮐﺎﻣﻞ ﺣﻠﻘﻪ ﺑﺎﻻﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﭼﻪ ﺑﺮای ﺑﺮﻧﺪ ﮐﺎﮐﺘﻮس واﺣﺪ ﻟﻮﮐﺲ ﺑﺎ ﻣﺸﺎﻋﺎت ﺑﺴﺎزد ﭼﻪ ﺑﺮای ﺑﯿﺘﺎ واﺣﺪﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی وﮐﻮﭼﮏ در ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺿﻌﯿﻔﺘﺮ
۲ ﭼﻄﻮره ﮐﺎرﻫﺎرو ﺑﻬﺘﺮ و ﮐﺎراﻣﺪ ﺗﺮ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﺪ؟
- اﯾﺠﺎد ﺣﻠﻘﻪ ﻫﺎی ﺑﺎﻻ ﮐﻪ در ﺷﺮﮐﺖ اﻻن وﺟﻮد ﻧﺪارد.
- اﯾﺠﺎد واﺣﺪ ﮐﻨﺘﺮل ﭘﺮوژه
- داﺷﺘﻦ ﻣﺸﺎور ﺑﺮای اﯾﺠﺎد واﺣﺪ اداری اﺳﺘﺨﺪاﻣﯽ
- داﺷﺘﻦ ﻣﺸﺎور ﺑﺮای ﻣﺎﻟﯿﺎت داﺷﺘﻦ ﻣﺸﺎور ﺑﺮای ﺳﯿﺴﺘﻤﺎﺗﯿﮏ ﮐﺮدن ﭘﺮوژه
- اﯾﺠﺎد واﺣﺪ اداری
- اﯾﺠﺎد واﺣﺪ ﻧﻈﺎرت
- اﯾﺠﺎد واﺣﺪ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت
- اﯾﺠﺎد واﺣﺪ ﻓﺮوش
- اﯾﺠﺎد واﺣﺪ ﺗﺤﻘﯿﻖ وﺗﻮﺳﻌﻪ ﺑﺎزار واﺗﺎق ﻓﮑﺮ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮاﻧﺪ در واﺣﺪ ﻧﻈﺎرت ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﮐﺎرﻫﺎﺗﻮن ﭼﻪ ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﺪ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﺪ؟
ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪﯾﻢ در ﮔﺰﯾﻨﻪ ۲ اﻣﺪ اﺿﺎﻓﻪ ﺑﺮ آن:
ﺑﺮای ﭘﺮﺳﻨﺎل ﺑﺮﻧﺪﯾﮕﻢ ﻋﻀﻮ ﻓﻌﺎل ﮔﺮوه ﻫﺎی ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺷﻮم.
- ﻋﻀﻮ ﻓﻌﺎل ﻧﺸﺮﯾﻪ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺑﺎﺷﻢ و ﻧﺸﺮﯾﻪ اﻧﺒﻮﻫﺴﺎزان ﺑﺎﺷﻢ.
- ﮐﻠﯿﭙﻬﺎی ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ ﺑﺮای ﮐﺎﮐﺘﻮس ﺑﺴﺎزم.
- ﺳﺎﯾﺖ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺮای ﮐﺎﮐﺘﻮس
- ﺑﺘﻮﺻﯿﻪ ﻫﺎی ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻢ دﮐﺘﺮ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻢ
ﺳﻌﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺘﺼﻮﯾﺮ در ﺑﯿﺎرم.ﭼﻪ ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ اﻧﺠﺎم ﺑﺪمﺑﺎ اﻓﺮاد ﻋﺎدی وﻧﺎﺷﯽ ﮐﺎر ﻧﮑﻨﻢ.ﺑﺎاﻓﺮادی ﻣﻌﻠﻮم اﻟﺤﺎل رﻓﺖ واﻣﺪم را ﮐﻤﺘﺮ ﮐﻨﻢ.ﮐﺎرﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﻨﺎل ﺑﺮﻧﺪ ﺻﺪﻣﻪ ﻣﯿﺰﻧﺪ رﻓﺖ واﻣﺪ ﻧﮑﻨﻢ، ﺑﺎ اﻣﻼﮐﯽ ﻫﺎی ﮐﻤﯽ ﮐﺎر ﮐﻨﻢ.