امسال برای تولدم به خودم قول داده بودم ۲۴ کیلومتر بدوم.
اما جمعه قله شیرباد رو فتح کرده بودم و صبح روز تولدم، ساعت ۳ که بیدار شدم، پام اونقدر درد میکرد که بیخیال دویدن شدم.
از صبح، محبت دوستام با پیامها و سورپرایزها دلمو گرم کرده بود.
اما یه گوشه قلبم هنوز پیش همون قولی بود که به خودم داده بودم.
مدام به خودم میگفتم:
«اشکالی نداره،جمعه قله شاهجهان رو میری، بعدا این قولو جبرانش میکنی.»
اما انگار تمام وجودم یه چیز دیگه میگفت:
“قول، قوله”
بالاخره تصمیم گرفتم.
همه قرارهامو کنسل کردم.
ساعت ۴:۳۰ خودمو به کعبهام(پارک ملت،)رسوندم و شروع کردم به دویدن.
دویدن توی گرمای بعدازظهر آسون نبود
ولی هر قدمی که برمیداشتم، بیشتر حس میکردم دارم بهترین هدیه تولدم رو به خودم میدم.
نه ۲۴ کیلومتر…
وفا به عهد با خودم.
چون فهمیدم مهمترین قولهای زندگی، قولهایی نیست که به دیگران میدیم.
قولهای وعهدهایی است که با خودمون میبندیم.