لازم نیست همه آدم ها کامل تورا بفهمند
تو نمیتوانی کاری کنی که آن آدم تبدیل به انسان بهتری شود.
نمیتوانی مجبورش کنی تو را بفهمد، جبران کند یا مثل تو باشد.
این یکی از دردهای اصلی زندگی توست؛ چون در عمق وجودت هنوز آن کودک حساسی هست که میخواهد بالاخره یک نفر او را کامل بفهمد، قدرش را بداند و رهایش نکند
من میتوانم بهترینِ خودم باشم، اما نمیتوانم دیگران را مجبور کنم بهترینِ خودشان باشند.
برنده کسی نیست که مسیرش راحتتر بوده؛ برنده کسی است که وسط درد، ذهنش را مدیریت کرده.
زندگی همیشه مطابق میل من پیش نمیرود، اما من میتوانم انتخاب کنم چگونه به آن پاسخ بدهم.
من مجبور نیستم هر بار که زخمی میشوم، یا همهچیز را خرابشده ببینم یا همه را حذف کنم. میتوانم مکث کنم، فکتها را ببینم، مرز بگذارم، و همچنان قوی و مهربان بمانم.
لازم نیست همه آدمها کامل تو را بفهمند