ثروت واقعی در حساب بانکی نیست!
درس امروز من اعتماد اعتبار بلندنظری و مشتری مداری بود.
کنار کله پاچه دانشجو از یک دستفروش دو بسته دستمال کاغذی خریدم دوبار کارت کشیدم اما پرداخت انجام نشد او گفت پیامک نیامده من هم گفتم موبایلم همراهم نیست رفتم از ماشین پول نقد آوردم و حساب را تسویه کردم.
وقتی کله پاچه را تحویل گرفتم و سوار ماشین شدم همان خانم با صدای بلند گفت اگر بعدا از حسابت کم شده بود بیا من همیشه اینجام شاید تمام سرمایه زندگی آن خانم به اندازه ارزش چند وسیله ساده بود اما سرمایه واقعی او چیزی بود که با هیچ پولی نمیشه خرید. صداقت ،اعتماد و شرافت همان یک جمله حس عجیبی در دلم ایجاد کرد سرم را به سمت آسمان گرفتم و از کائنات بابت انسان هایی که هر روز در مسیرم قرار می دهد ،سپاسگزاری کردم همان لحظه تازه ابرهای زیبای مشهد را دیدم و با خودم گفتم :”این ابرها از صبح همین جا بودند اما تا وقتی دلم روشن نشد چشمم آنها را ندید”
گاهی بزرگترین درس های زندگی را نه در کتاب ها و نه در کلاس های آموزشی بلکه از انسان های ساده ای می گیریم که با رفتارشان معنای واقعی انسانیت را به ما یادآوری می کنند ثروت واقعی در حساب بانکی نیست در اعتمادی است که در دل دیگران می سازی و اثری است که از خودت به جا می گذاری.